مشاوره رابطه جنسی:برادرم بهم تجاوز کرد

مشاوره رابطه جنسی:برادرم بهم تجاوز کرد

سوال:

من ۳۱ سالمه وقتی ۱۲،۱۳ سالم بود یه شب که از خواب پریدم دیدم برادرم داره اندام خصوصی شو به من میماله (برادرم ۵ سال از من بزرگتره) صبح به مامانم گفتم اونم با برادرم صحبت کرد برادرم انکار کرد و گفت می خواسته آب بخوره پاش به پای من گیر کرده.خلاصه اینکه از اون شب به بعد فقط باید تو اتاقی می خوابیدم که درش قفل میشد گاه و بیگاهم کابوس میدیدم که یکی می خواد لمسم کنه. نمیتونم جیغ بکشم یا پسش بزنم. اون موقع ها پدرم رفت یه شهر دیگه و تجدید فراش کرد مامانمم به خاطر حساسیتی که بین من و برادرم پیش اومده بود نتونست ما رو ترک کنه و به قول خودش سوخت و ساخت. زمان دانشجویی از ۱۹ تا ۲۲ سالگی با یکی از همکلاسی هام دوست بودم اون موقع این قضیه رو بهش گفت و اونم خیلی اظهار تاسف کرد و گفت برادرم نامردی کرده و دیگه نمیذاره کسی به من آسیب بزنه اما خودش آسیب زد و بعد سه سال منو رها کرد،اون سه سال اصلا کابوس نمیدیدم اما بعد از جدایی از اون آقا و افسردگی و نا امیدی دوباره کابوسا شروع شد.الان ۸ ساله ازدواج کردم یه ازدواج سنتی و عاقلانه،تو این ۸ سال به اون عشقی که می خواستم نرسیدم،الان تا یه کم رابطه ام با همسرم به تعویق میافته یا مشکلی پیش میاد دوباره کابوسا شروع میشه.یعنی از ترس تنهایی دوباره و احساس نا امنی اینطوری کابوس میبینم؟خواهش می کنم کمکم کنید چون دوست ندارم خیلی از مسالو به زبون بیارم و پیش روان درمانگر برم.لطفا اگه راهکاری هست راهنماییم کنید.با تشکر/وبسایت مشاوره۲۴

شما هم مشکل خود را در قالب یک پرسش مطرح کنید: ثبت پرسش / وبسایت “مشاوره ۲۴”
در صورت تمایل به مشاهده لیست مشاوران وبسایت “مشاوره ۲۴” روی لینک مقابل کلیک کنید: مشاهده لیست مشاوران وبسایت مشاوره ۲۴ /”وبسایت مشاوره۲۴
دلارام جمعیان ( روانشناس بالینی،دانشگاه علامه طباطبایی تهران)

با سلام خدمت شما دوست عزیز

متاسف شدم وقتی پیامتون رو خوندم، و با وجود فراز و نشیب‌هایی که از سر گذردندین،کاملا حق دارید که احساسهای فعلیتون رو تجربه کنید

خواندن  به خاطر یک رابطه الکی تمام موقعیت های زندگیمو از دست دادم

با توجه به صحبتهای شما، شما ناامنی های بسیاری رو از مردان نزدیک خود به صورت ناهوشیارانه لمس و تجربه کردید، پدری که زندگی دومش رو ترجیح میده، برادری که به حریم شخصی و جنسی شما وارد میشه ، شریک عاطفی ای که آسیب میزنه به شما همه این تجربه ها که انگار از شما سواستفاده شده و سپس رهاتون کردند، دلیل ترس از تنهایی شماست و نکته اینکه شما مراحل سوگ رو برای از دست دادن عاطفی و اعتمادتون به این سه نفر از سرنگذروندین، و به این دلایل کاملا طبیعیست که ازدواجتون حالت سنتی و عاقلانه بگیره چون تضمینی باشه برای آسیب نخوردن و با این دلایل تا کمی سردی در رابطه ببینید به خودتون تعمیم و شخصی سازی میکنید و ترس از رها شدگی و تنهایی بهتون دست میده، چون ناهوشیارتون خاطره با اون سه نفر رو براتون تداعی میکنه

نکته اینه که بینش شما بسیار عالیست در مورد خودتون و هم این نکته و هم جنس مشکلتون میبایست چند جلسه ای رو تحلیل شید ازنظر شخصیتی چه حضوری و چه تلفنی برای قدرت هوشیارتون بر ناهوشیار و کابوسهاتون که معلولِ علتِ اصلیست

به نظرم از خودتون بپرسید چه طور میشه که نخواهید رابطه درمانی با درمانگر رو توو اولویت قراربدهید و خودتون نیز انگار ناهوشیارانه یه جورایی مانند اون سه نفر ارزش رسیدگی به خودتون رو رها کنید؟؟! موفق باشید./وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم جمعیان / وبسایت مشاوره۲۴
شیما برمه ( روانشناس بالینی و مشاور خانواده)

با سلام به شما دوست عزيز

توضحات شما رو خوندم و باید بگم از اتفاقاتی که برای شما پیش اومده واقعا متاسفم ،

سوءظن برادر شما به هر قصد و نیتی در سن ۱۲ سالگی ،رها شدن شما و بقیه خانواده توسط پدر ، آسیب دیدن شما توسط پسری که دوسش داشتی و قطعا بهش وابسته بودی ، و همینطور مسائل دیگه ای که احتمالا بهش اشاره ای نکردی ،

خواندن  چه کنم از فکر برقراری ارتباط با جنس مخالف به جز همسر خودم نجات پیدا کنم؟

همه و همه این مسائل باعث شده تا ضخم عمیق و سنگینی و روی شما وارد کنه،

و از اونجایی که این ضخم ها تا الان به صورت کامل درمان نشده بلکه فقط با گذر زمان و در برهه های مختلف کمی فراموش شده و بهتر اینجوری بگیم که جای این ضخم ها همچنان باقی مونده در نتیجه هر مشکل کوچیک و بزرگی در زندگی فعلی تو میتونه مجدد تو رو به گذشته ببره و درد این ضخم های عمیق بهبود نشده رو تازه کنه و به گفته خودت همون کابوس ها دوباره تکرار بشه ،

با وجود اینکه دوست نداری به درمانگر مراجعه کنی اما توصیه من برای تو این هستش که بهتره به یک روانکاو مراجعه کنی بلکه با تمرکز روی گذشته تو ،بهت کمک بشه که بتونی مسائل قدیمی (ضخم های عمیق ) رو برای همیشه حل و درمان کنی ،

البته اینم بگم که قطعا این کار واسه شما اسون نیست و حتی با درد و ‌رنج ‌همراه هست،

بزار اینجوری بهت بگم که تو نمیتونی بگی جای سوختگی رو بدنم داره اذیتم میکنه اما نمیخوام از پمادی استفاده کنم که خیلی زودتر جای اون رو از بین میبره ،خوب قطعا اگه پماد نزنی همیشه جای این سوختگی رو میتونی ببینی و دیدن هر باره اون ضخم میتونه درد تازه ای رو برای تو به وجود بیاره ،
امیدوارم که بتونی با خودت کنار بیای و سعی کنی در جهت بهبودیت قدم برداری و یک روانکاو خوب پیدا کنی و بهش مراجعه کنی.

به امید روزهای بهتر برای شما/وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم برمه  / وبسایت مشاوره ۲۴
نسیم مرتضوی (بازی درمانگر کودک، درمانگر اعتیاد و مشاور پیش از ازدواج)

دوست عزیزم سلام

گذشته سختی داشتی و خاطرات ناراحت کننده ای که بار سنگینش رو به دوش میکشی و نتونستی هضمشون کنی و باهاشون کنار بیای. واقعا ناراحت کننده است وقتی یک انسان احساس امنیت خاطرش در منزلی که در آن زندگی میکند و در مورد افراد نزدیک خانواده از بین میرود.

خواندن  با خانم مطلقه ای رابطه دارم که بخاطر عشق من از شوهرش جدا شده

نیاز به امنیت خاطر جزو حقوق اصلی و طبیعی تو بوده که نا دیده گرفته شده. در دوران کودکی که در حال رشد بودی و باورت رو نسبت به دنیا و آینده شکل میدادی از سمت پدر و مادری که اختلاف داشتن و مدام دعوا میکردن و تو احساس میکردی قراره از دستشون بدی و تنها بمونی گرفته شده. از سمت برادری که احساس نزدیکی و صمیمیت داشتی و هیچ وقت فکر نمیکردی نگاه آلوده و بدی بهت داشته باشه و بدتر از اون اینکه مجبور شدی توی همون شرایط نا امن زندگی کنی! پدری که بدون احساس مسئولیت رهاتون کرده و رفته و باز هم احساس تنهاشدن و از دست دادن کردی. رابطه عاطفی که امیدوار بودی اما به هر دلیلی به آخر راه رسید و دوباره با همون احساس نا امنی و ترس و تنهایی و طرد مواجه شدی!

آره حق با توعه. ممکنه این اتفاقها از ظرفیت هرکسی خارج باشه. هنر بی دغدغه زندگی کردن و نترسیدن رو ازت گرفته. میفهمم که دنیا برات نا امن شده و با چشم بی اعتمادی نگاه میکنی به دورو برت. اما تاحالا فکر کردی توی کدوم یکی از این داستانها که توی بچگیت افتاده مقصر تو بودی؟

میدونی! تو مجبور بودی از خودت محافظت کنی. به عنوان یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه از خودت مراقبت کردی با باور اینکه من بالاخره تنها میشم زندگی کردی که سورپرایز نشی!

دوست مهربانم! حتما و حتما برای درمان با همکاران من ارتباط برقرار کن و سعی کن مسئله رو با دید بازتر و منطقی تری بری جلو

با آرزوی موفقیت/وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم مرتضوی / وبسایت مشاوره۲۴

       


        اسپانسر وبسایت مشاوره۲۴: فروشگاه بانه ۹۰ (در صورت تمایل به خرید از این فروشگاه روی لینک زیر کلیک کنید)
مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۵ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. محکوم ب سکوت
    ۷:۲۹ ۱۳۹۸/۱۱/۲۸

    سلام من ۲۷ ساله هستم یک شب من و خواهرزاده م ک ۱۸ ساله بود تو خونه تنها بودیم خانواده مهمونی رفتن من دراز کشیده بودم چشامو بسته بودم احساس کردم یکی کنارم نشسته سرمو برگردوندم ک خواهرزاده م بود و بهم پیشنهاد داد من دعواش کردم و اون شب نخوابیدم تا مامانم اینا اومدن روز بعدش ب خونواده م گفتم مامانم خیلی ناراحت و افسرده شد و خودمم هم خیلی افسرده هستم و بخاطر آبروی خانواده ب کسی چیزی نگفتیم حتئ ب رو خودش نیاوردیم چن ماه پیش هم باز برادرم ۳۰ سال داشت ک ب جاهای خصوصی من دست زد و من فرار کردم از این بابت خیلی ناراحت و افسرده و منزوی هستم ب مامانم و خواهرم گفتم ک برادرم هم میخواست ب من تجاوز کنه و من خونه رو جایی امن نمیبینم اما ب دلیل اینکه اون برادرم همش نماز و روزه و تظاهر ب مذهبی میگیره خواهرم باور نکرد اما مامانم خیلی افسرده شده خود من الان افسرده م همش از آدمها میترسم تا کسی بخواد نزدیکم بشینه ازش میترسم بدنم واکنش نشون میده و میترسم از غروب و تاریکی شب وحشت دارم همش تو شوک هستم دلم میخواد بمیرم کاش بخت منم باز میشد از این خونه میرفتم خودمو حبس کردم تو خونه تا داداشم رو نبینم ازش متنفرم از خواهرزاده م هم متنفرم خیلی دلم گرفته چرا سرنوشت من اینقد بده خداا الانم بغضم گرفته همش دلم میخواد از اینجا دور بشم دلم ی جای دور میخواد یا بمیرم برام دعا کنید ان شاالله سرنوشت هیچ دختری مث من نباشه

    • زهرا
      ۳:۴۵ ۱۳۹۸/۱۲/۲۰

      سلام دوست عزیز
      سعی کن رفتار جرأت مندانه داشته باشی
      خیلی قاطع به کسی که به حریمت وارد می شه برخورد کن.
      ترس رو از خودت دور کن و سعی کن یک فعالیت اجتماعی داشته باشی
      انشاله به زودی با ازدواج خوبی که سر راهت قرار می گیره بتونی آرامش رو به دست بیاری

    • Tohid
      ۱۲:۱۳ ۱۳۹۹/۰۱/۲۳

      منم ۳۵ سالمه تنها هستم بیا پیش من

  2. FTM
    ۸:۵۲ ۱۳۹۹/۰۱/۳۰

    سلام
    من یه دختر ۱۶ ساله و عاشق روانشناسی هستم، مثل متخصصان باتجربه ای که به شما پیشنهاد های خوب میدن دانش ندارم اما در حدی هستم که بتونم کمکی بکنم، این اتفاق برای من هم افتاده، تقریبا در ۷ سالگی، از اون زمان خیلی گذشته و من دیگه تقریبا اون قضیه رو فراموش کردم، میدونید چه طوری؟ اول از همه سعی کردم یه هدف تو زندگیم داشته باشم تا بتونم خودم رو با اون مشغول کنم، این کار واقعا جواب داد و بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که واقعا چرا باید زندگی خودم رو خراب کنم؟ این اتفاق واسه گذشته بوده و ما انسان ها به گذشته تعلق نداریم، ما برای زمان حال هستیم تا آینده رو بسازیم. سعی کردم از اتفاقی که واسم افتاده استفاده کنم واسه پیشرفتم، الان هروقت معدلم ۲۰ میشه یا تو آزمون مدارس مختلف قبول میشم ، خودم رو حتی از بچه هایی که مثل من پیشرفت کردن بالاتر میدونم، چون من چیزی رو گذروندن که اونها ممکنه تجربه نکرده باشن! من هیچ وقت بچه ناامیدی نبودم، چون اعتقاد دارم که همه تو زندگیشون روزای سخت رو حس کردن و من یک اعجوبه نیستم، من هم یکی از همین مردم هستم.
    امیدوارم یه روز بتونم مثل این روانشناس های عالی به خودم ومردمم کمک کنم، ممنون که وقت گذاشتین.