مشاوره قبل از ازدواج:چگونه از دخالت های مادرشوهر در زندگی جلوگیری کنیم؟

مشاوره قبل از ازدواج:چگونه از دخالت های مادرشوهر در زندگی جلوگیری کنیم؟

سوال:

خانم۲۶ساله هستم که با آقایی ۳۰ساله ۶ساله در ارتباط هستیم. تا پارسال این آقا درگیر طلاق دادن همسر سابقشون بود که بعد از عقد به دلیل های مختلف از هم جدا شدن(دخالت فراوون مادر این آقا یکی از دلایل اصلی طلاقشون بوده). قرار بود بعد طلاق ما با هم ازدواج کنیم یکی از اقوام درجه۲ این آقا فوت شدن و خونواده من به احترام فوتشون صبر کردن تا سالشون. تابستون برای عروسی دخترخاله ایشون ما دعوت شدیم و مادر این آقا اجازه خونواده منو گرفت تا منو ببرن عروسی. همه اقوامشون ۲ روز قبل از عروسی رفتن ما و ۳تا از اعضای خونواده ایشون به دلیل مشغله کاری همون روز راهی شدیم تا بریم عروسی، تا قبل رسیدن بهاونجا مادر این آقا تماس گرفتن با ما که بیرون ناهار بخورید بعد بیایید و این دخالت داشت باعث میشد همه ی اونایی که همراه ما بودن برگردن شهر خودشون که نذاشتیم و قرار شد قبل از عروسی بیرون باشیم و خودمون رو تا جشن برسونیم تالار.(به خاطر اینکه مادر عروس زنگ نزده بود همه عصبانی بودند.)

ما رفتیم تالار و تو تالار مادر نامزد بنده با من دعوا کرد جلوی همه و به من گفت من خواستگاری نمیام و تو رو برای پسرم نمیگیرم منم حرفی نزدم با اشک از تالار اومدم بیرون و با نامزدم تماس گرفتم تا بیاد جلو در و جریان براش تعریف کردم اونم منو سوار ماشین کرد و با مادرش سر بی احترامی با من دعوا گرفت و همه اقوام نامزدمم پشت من دراومدن و مادرش ناراحت شد و شبونه راهی خونش شد.

فرداش همگی اومدیم شهرمون. ۲روز بعد به من پیام داد که نمیزاره پسرش منو بگیره و به پسرشم پیام داد که حق نداری این دختره بگیری اگه هم گرفتی قید منو بزن. (مادر و پدر نامزدم اون شهری که ما هستیم زندگی نمیکنن)بعد از پیامشون به نامزدم ازاونجا رفتن. ماه دیگه سالگرد فامیل درجه ۱ ایشون هست و اونا هنوز پافشاری می کنن که جلو نمیان و فقط به شرطی جلو میان که من ازشون عذرخواهی کنم جلو تموم خونواده شون و برای مراسم عقد و عروسی ام نه خودم نه خونواده ام حرفی نزنیم و حرف اول و آخر ایشون بزنن. ما ۲ماه پیش با اجازه پدرم ما نامزد کردیم و خونواده ایشون نمیدونن.(عقد موقت) همه ی خونواده درجه ۱ و ۲ نامزدم به من میگن زندگی سابق نامزدم رو با توهین و بی احترامی و دخالت هاش بهم ریخت و دختره طاقت نیورد. نامزدم می ترسه منم ترکش کنم. خودمم نمیدونم باید چیکار کنم نامزدم به همه گفت بعد از سالگرد ما عقد می کنیم چه خونواده اش بیان چه نیان. نمیدونم تصمیم درستیه یا نه؟ نمیدونم باید چیکار کنم من ۷سال با محبت و صبوری کنار نامزدم ایستادم تا بهم برسیم. نمیدونم چه تصمیمی درسته؟ اینم بگم نامزدم خیلی خوب و مهربونه توی این ۷سالم جز خوبی چیزی ازش ندیدم اوایل رابطه مون یه کم عصبی و تند بود اما با محبت و مهربونی خیلی خوب شد. توی این شرایط یه سکته هم رد کرد خونواده اش در جریان قرار دادم اما پدر و مادرش حتی زنگ نزدن حالش رو بپرسن. از یکی از اقوام نامزدم شنیدم که به دلیل دخالت های زیادش پدر نامزدم اون شهر رو ترک کرد تا بقیه زندگی کنن و ۲سال مادر نامزدم بیمارستان روانی بستری بوده./وبسایت مشاوره۲۴

خواندن  شوهرم بیماری اسکیزوفرنی داره میترسم بچه دار بشم و وقتی قرص میخوره میل جنسیش صفر میشه
شما هم مشکل خود را در قالب یک پرسش مطرح کنید: ثبت پرسش / وبسایت “مشاوره ۲۴”
در صورت تمایل به مشاهده لیست مشاوران وبسایت “مشاوره ۲۴” روی لینک مقابل کلیک کنید: مشاهده لیست مشاوران وبسایت مشاوره ۲۴ /”وبسایت مشاوره۲۴
الهام متقی (زوج درمانگر،مشاوره پیش از ازدواج و فردی،مدرس مهارت های والدگری)

سلام به شما دوست عزیز

توضیحات شرکت در عروسی فامیل نامزدتون که پر مخاطره هم بوده رو با جزییات دادید ولی نگفتید بر سر چه مسأله ای دقیقا مادر همسرتون با شما وارد مشاجره شده که الان هم انتظار عذرخواهی داره،اما نکته مهم این هست که بر سر هر موضوعی که باشه با توجه به شروطی که گذاشتن از جمله عذرخواهی جلوی جمع، سکوت خانواده شما درباره عقد و عروسی، شبیه باج گیری به نظر میاد و اگر شما به چنین شرایطی تن بدید شک نکنید که خوراک روان ایشون یعنی ” کنترل گری ” شون و تغذیه کردید و وارد بازی ایشون شدین و این بازی هم تمومی نخواهد داشت یعنی همواره انتظارات غیرمعقول و یک طرفه ادامه داره و همواره تلاش می کنن که تصمیمات شما و اطرافیان تون و تحت کنترل بگیرن که این صد البته باعث تنش و درگیری خواهد شد. حالا هم دست از حمایت پسرشون برداشتن و رسما اعلام مخالفت کردن که این هم میتونه چالش برانگیز باشه. حالا علاوه بر همه این نکات، لازمه بدونید شما نمی تونید همسری انتخاب کنید که بدون خانواده اش باشه و نمی تونید تاثیرات خانواده به خصوص والدین و منکر بشید بماند که سابقه روانشناختی هم بسیار میتونه مهم باشه چون علل ژنتیکی هم دخیله و یا آسیب هایی که بر اثر اون اختلال به اعضای خانواده وارد شده میتونه غیرمعمول و عمیق باشه. همه این موارد دست به دست هم میده که من به شما توصیه کنم حتی یک قدم دیگه رابطه تون و پیش نبرید و وارد مراحل جدیدی مثل عقد و عروسی نشید تا زمانی که مشاوره پیش از ازدواج رو به شکل مستمر و جدی شروع نکردید./وبسایت مشاوره۲۴

خواندن  خواستگارم براحتی دروغ میگه و تمام حرف ها رو به خانواده ش انتقال میده
درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم متقی / وبسایت ” مشاوره ۲۴″

الهام داودی (روانشناس بالینی، دانشگاه علوم پزشکی تهران)

سلام

نكته اي كه وجود داره اينه كه چقدر نامزد شما مي تونند مرز شون رو با خانواده شون نگه دارن، يعني چقدر قراره باهاشون رفت و آمد كنيد و چقدر قراره توي مسائل زندگي شما از عروسي گرفته تا دخل و خرج و خريد و مسافرت نظر بدن و دخالت كنند؟ ايشون چقدر به خانواده ش وابسته ست؟ چقدر خودش شبيه اوناست و عصبيه؟ من فكر مي كنم كنار اومدن با اين خانواده كار خيلي سختي باشه و اگر خود همسرتون هم ارتباط زيادي باهاشون داشته باشن قطعا تحملش براتون سخت تَر ميشه./وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم داودی  / وبسایت مشاوره ۲۴

پرستو قندی(روانشناسی تربیتی،دانشگاه تهران)

سلام دوست عزیز
می دونم شرایط پر استرسی رو تحمل می کنید و به نظر می رسه بسیار نگرانید.
و ازین جهت بهتون حق می دم.
واقعیت اینه که درصد قابل توجهی از طلاق ها در ایران بواسطه دخالت دیگران مخصوصا خانواده ها روی می ده!
و به نظر می رسه که در خانواده نامزد شما این مساله بسیار زیاد دیده می شه، مخصوصا که اشاره کردید ازدواج قبلی نامزدتون به خاطر دخالت های خانواده مخصوصا مادرشون به سرانجام نرسیده! شما از ۶ سال قبل با علم به اینکه زندگی افراد این خانواده تحت تاثیر مستقیم دیگران مخصوصا مادر قرار داره وارد این رابطه شدید و به نظر می رسه تصمیم عاقلاته ای نبوده! شاید سن پایین و تجربه کم شما هم در اون سالها در این تصمیم بی تاثیر نبوده.
دوست عزیز، در ایران، شما با یک فرد ازدواج نمی کنید، با یک خانواده، با یک فامیل، با یک طایفه ازدواج می کنید! حتی اگر مشغله های زندگی مانع از ارتباط گرفتن و تعامل فامیلی بشه باز هم تاثیرات و دست اندازهای خود را خواهد داشت!
به نظر می رسه شواهد زیادی وجود دارند که شما وارد این رابطه نشید!
من به شما پیشنهاد می کنم سعی کنید احساسات خودتون رو مدیریت کنید و عاقلانه تر تصمیم بگیرید، همه زوج هایی که کارشون به جدایی ختم می شه از اول با نیت طلاق، سر سفره عقد ننشستند!
خوشبختانه شما این فرصت و این شانس رو داشتید که متوجه دخالت های بسیار زیاد اطرافیان نامزدتان بشید، متاسفانه نانزد شما هم به نظر می رسه آنقدر صاحب قدرت و استقلال نیست که بتونه در مقابل این دخالت ها بایسته. ضمن اینکه لازم می دونم اینم بگم که همه ما هم تحت تاثیر مستقیم ژنتیک و محیط خانواده هستیم. همه ما الگوهای خانوادگي مشابهی از پدر، مادر و اطرافیان را درونسازی می کنیم، و این می تونه نشونه خوبه نباشه!
پیشنهاد من به شما اینه که هشیارانه عمل کنید و برای وارد شدن به این ازدواج عجله نکنید و تا نظر چند مشاوره خانواده متبحر رو نگرفتید تصمیم به ازدواج نگیرید.
موفق و پیروز باشید./وبسایت مشاوره۲۴

       
خواندن  دارم از شوهرم جدا میشم ولی خیلی دوسش دارم و دوست دارم زندگیم به حالت قبل برگرده


        اسپانسر وبسایت مشاوره۲۴: فروشگاه بانه ۹۰ (در صورت تمایل به خرید از این فروشگاه روی لینک زیر کلیک کنید)
مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. فائزه
    ۴:۵۹ ۱۳۹۸/۰۸/۱۷

    سلام،وقتتون بخیر،من با یه فردی وارد رابطه شدم و قصدم شناخت بیشتر اون شخص بود ،بعد از دوماه رفت و آمد،با اطلاع مامانم تصمیم گرفتیم بریم سفر،راستش میخواستم ببینم اخلاق و دست و دلبازیش چجوریه،برای همین توی سفر اصلا موقع حساب کردن هزینه ها تعارف نکردم و همه چی رو اون پرداخت،بعد از چندروز رفتیم برای دیدن جایی و من کیفمو تو ماشین جا گذاشتم،و وقتی خواستیم بریم خرید اون شخص بهم گفت اشکال نداره من کارتم همراهمه و بیا بریم هرچی میخوای بگیر،منم یه سری چیزا خریدم که تقریبا ششصد هزارتومن شد،بعد که اومدیم هتل من ازش کلی تشکر کردم و فراموش کردم که بهش بگم بذار پول رو بهت برگردونم و فرداشم برگشتم خونه،و اونم رفت شهر خودش.بعد از چندروز باهام سرسنگین و بدرفتار شد،یه هفته بعد بهم گفت ازینکه با من اومدی سفر و کمتر هزینه کردی ناراحت شدم،فک کردم که میخواستی مث همسر متقبل هزینه هات بشم و باعث شدی حس شوگر ددی پیدا کنم،و بعدم گفت که قصدم از گعتن این حرفا خیر بوده، و میخواستم باعث بشم بهتر بشی و خودتو ارتقا بدی،و قصدم توهین یا منت نبود.من میدونم اشتباه کردم و باید حتما پولشو بهش برمیگردونم ولی یادم رفت و اون آقا به من همچین حرفای دردناکی زد.انقد ناراحت و دلشکسته شدم که نمیتونم درست فکر کنم،و اون آقام ناراحته و میگه رابطمونو خراب نکن،نمیدونم چیکار باید بکنم،مقصر کیه،اشتباه از کی بوده،الان من باید چیکار کنم؟؟؟

  2. دلارام
    ۱۰:۳۸ ۱۳۹۸/۰۸/۱۸

    یعنی به خاطر این خانواده نباید رابطه داشت باهاشون و ازدواج باهاشون غلطه؟
    پسری که توی این خونواده است چه گناهی کرده؟