مشاوره فردی:چطور ویژگی هایی چون زودرنجی و حسادتم رو درمان کنم

مشاوره فردی:چطور ویژگی هایی چون زودرنجی و حسادتم رو درمان کنم

سوال:

من دختری ۲۳ساله هستم. در محیط کارم با اینکه میدونم همه حرفا شوخیه اما خیلی زود عصبی ناراحت میشم. حسادت میکنم. شادی رو برای خودم و همکارام از بین میبرم. میخوام خوب شم. حسادت و عصبانیت خیلی اذیتم میکنه و میترسم کارم و اطرافیانم رو از دست بدم. لطفا کمکم کنین.مشاوره مهارت فردی/وبسایت مشاوره۲۴

شما هم مشکل خود را در قالب یک پرسش مطرح کنید: ثبت پرسش / وبسایت “مشاوره ۲۴”
در صورت تمایل به مشاهده لیست مشاوران وبسایت “مشاوره ۲۴” روی لینک مقابل کلیک کنید: مشاهده لیست مشاوران وبسایت مشاوره ۲۴ /”وبسایت مشاوره۲۴
دلارام جمعیان ( روانشناس بالینی،دانشگاه علامه طباطبایی تهران)

با سلام خدمت شما دوست عزیز

متوجه هستم که چه قدر ازین شرایط در رنج هستید، اما مطالبی که فرمودید به صورت بسیار کلی مطرح شده بود و در این گونه شرایط که الگوی رفتاری ناشی از ساختار شخصیت در صورتی که اطلاعات کافی و جزئیاتی مانند رابطه شما با والدین، الگوی رابطه عاطفی، احساسات بیان نشده و یا هیجانات سرکوب شده و…

در دسترس نباشد به تحلیل شخصیت شما چه حضوری یا تلفنی در چندبن جلسه نیاز هست./وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم جمعیان / وبسایت مشاوره۲۴
نسیم مرتضوی (بازی درمانگر کودک، درمانگر اعتیاد و مشاور پیش از ازدواج)

دوست عزیزم سلام

خیلی اطلاعات مختصر و محدودی در مورد خودت و مشکلت مطرح کردی.

ناراحت شدنت علارغم اینکه میدونی واقع بینانه نیست میتونه دلایل مختلفی داشته باشه و نیاز به بررسی بیشتر داره مثل اینکه آیا این حساسیت و زودرنجی همیشه با شما بوده یا مدت کمیه ؟! جواب به این سوال میتونه مشخص کنه که آیا این جزو الگوی شخصیتی شماست یا بستگی به شرایط و موقعیت داره.

خواندن  خانمی هستم که خیلی به دیگران حسودی میکنم و باعث اذیت خودم و شوهرم میشه

ممکنه افسردگی، اضطراب، مشکلات و گرفتاری های زندگی شخصیتان و… روی این حالت تحریک پذیری شما موثر باشد. اما در عین حال میتواند این حالت حاصل ویژگی های شخصیتی شما باشد مثلا در خانواده هایی که به کودک توجه بیش از اندازه میشود خودشیفتگی در بزرگسالی اختلالاتی در زندگی فرد به وجود می آورد چون کودک در منزل تحت توجه زیاد خانواده بوده اما با ورود به جامعه آن توجه را دریافت نمیکند و این منجر به حسادت و غم و اندوه خواهد شد. کمبود عزت نفس هم از دلایل مهم دیگر به وجود آورنده احساس حسادت و ناراحتی میتواند باشد. البته با این حال به شما تبریک میگم که متوجه نقاط ضعف خود هستید و سعی کرده اید از بیرون به خود نگاه کنید و مشکل خود را بیابید.

پیشنهاد میکنم حتما از طریق مشاوره تلفنی برای بررسی بیشتر مشکلتان ارتباط برقرار کنید.

با آرزوی شادکامی/وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم مرتضوی / وبسایت مشاوره۲۴

       


        اسپانسر وبسایت مشاوره۲۴: فروشگاه بانه ۹۰ (در صورت تمایل به خرید از این فروشگاه روی لینک زیر کلیک کنید)
مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۱ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. saba
    ۶:۱۵ ۱۳۹۸/۱۲/۱۲

    با سلام من خانمی هستم که هشت سال ازدواج کردم اما متاسفانه یا خوشبختانه تصمیم به بچه دار شدن نگرفتیم هنوز چون مشکلات زیادی سر راهم قرار گرفته و هنوزم هست شوهرم دهن بین خیلی وابسته به خانوادش به طوریکه هر کاری که میکنه بایستی قبلش با اونها اول مشورت بگیره بعد کاری رو انجام بده اعتیاد که هم داره که هیچ وقت تصمیم به ترک نگرفته یکباری موفق شدم که ترکش دهم ولی دوباره شروع کرد چون ما دو سال اول زندگی مستقل زندگی میکردیم اعتیاد داشت ولی خوب چون از خانوادش دور بودیم مشکل خانوادگی نداشتیم ولی بعد دو سال به دلیل بیکاری شوهرم به منزل مادرشوهرم ساکن شدیم از همون وقت تا حالا این مشکلات بلاتکلیفی گریبانگیرمون هست و هر حرف خواهرشوهر یا مادرشوهر خطاب به من تاثیری زیادی در روابطمون میذاره که چون شوهرم بیشتر سمت اونها دفاع میکنه تا من و من به جز همه این مشکلاتی که دارم به این نتیجه رسیدم که هیچ علاقه ای به شوهرم ندارم و به علت دوست نداشتم قادر به ادامه زندگی به اینشون نیستم که بتوانم حداقل مشکلات تحمل کنم و به کسی دیگه سالها پیش عشق سابقم بود علاقمندم و از دوست داشتن هم مطمن هستم و که اگر مشکلاتی اونجا داشته باشم میتونم به خاطر دوست داشتن همراهی کنم ولی اینجا دیگه کم آوردم حس میکنم همش مریضم و توانی برایم نمانده و اکثر اوقات تصمیم به خودکشی میگیرم چون شرایط آرامی در زندگیم حکمفرما نیست و حالا بین این دو راه موندم که راه درست تر کدومه با عقل پیش برم یا با دل؟ در ضمن اون کسی که اظهار میکنم دوسش دارم فردی هست متقابلا اون هم به اندازه خودم وجه مشترکاتی داریم و شرایطی پیش اومده که غیرحضوری یکبار صحبت داشتیم (فقط در حد صحبت ) و اون هم ازدواج داشتی که به طلاق انجامید به خاطر اینکه اون عشق و علاقه ای میخاسته در زندگی دریافت نکرده و بنا به دلایل خودشون تصمیم به جدایی گرفته حالا نه اینکه فکر کنید من کلا میخام به خاطر این فرد جدا بشم ولی قرض از هدف من اینکه برای روشن کنید بنظرتون راهی که اون فرد دوست دارم و و جه مشترکی داریم مثلا احترام عشق و همفکری و غیره یا در زندگی که در حال حاضر با شوهری که اصلا مشاوره را قبول ندارد خودرای و یکدنده و بی محبت و کسی که حتی اتاق خوابیش خوراکش جداست بنظرتون تا کی میشه به این زندگی ادامه داد… قبلا متشکرم از زحمات شما