شوهرم بسیار شکاک و بدبینه و همش میگه تو چشم چرانی میکنی دیگه خسته شدم ازش

شوهرم بسیار شکاک و بدبینه و همش میگه تو چشم چرانی میکنی دیگه خسته شدم ازش

سوال:

سلام خسته نباشید.من دختری ۲۰ساله و همسرم۲۸ساله هست.مشکل من بدبینی و شکاکی همسرم به من هست.ما۳سال ازدواج کردیم من از همون اول متوجه این رفتار شدم ولی گفتم درست میشه. تو این سه سال رنگ خوش ندیدم تا حالا نشده جایی بریم و با گریه و ناراحتی برنگردم همش میگه تو چشمت دنبال مردها و پسرا هست همش میگه چشم چرونی میکنی دیگه خسته شدم. درصورتی که من آدم مذهبی هستم.اصلا اینجور نیستم.هروقت جایی دعوت میشم بعد شام زود میگه بریم خونه خسته ام منم از اینکه اطرافیان دلشون برام بسوزه و با ترحم نگام کنن بیزارم فقط بخاطر شکاک بودنش منو از همه دورم میکنه هروقت اعتراض میکنم در جواب میگه اره میخواستی بیشتر لاس بزنی و حال کنی.خیلی شکاک هست.من از مادرم اینا دور هستم.بهش میگم حوصله ام سر رفته بیا بریم بیرون پارکی؛ بازاری…..برمیگرده میگه چطور با کی قرار داری بازم میخوای لاس بزنی بیرون دلت برا پسرا تنگ شده.توروخدا جواب بدید چکار کنم از این همه تحقیر و تو خونه موندن خسته شدم دارم افسردگی میگیرم حتی بعد از ازدواج اجازه نداد من درس بخونم لطفا راهی نشونم بدید./وبسایت مشاوره۲۴

شوهرم بسیار شکاک و بدبینه و همش میگه تو چشم چرانی میکنی دیگه خسته شدم ازش

جواب مشاور:

سلام. خب ببینید همسر شما دچار بیماری شکاک بودن و بدبین بودن هست که این بیماری ریشه های مختلفی رو میتونه در ایشون داشته باشه یا علتهای مختلفی میتونه داشته باشه شاید در خانواده ی همسر شما بگونه ای وسواس و یا حتی همین بیماری شک و بدبینی وجود داشته باشه , افرادی که دچار احساس حقارت هستند ، اعتماد بنفسشون ضعیف هست ، توانمندی های خودشون رو کم میبینند اینها در زندگیشون به مرور زمان با توجه به ریشه ی وراثتی هم دچار شک و بدبینی میشن و راه درمان اونها خیلی سخته بدلیل اینکه اونها خودشون رو بیمار نمیدونند و دیگران رو مشکل دار , خائن و احساس میکنند روابط مشکوک دارند به همین دلیل اگر شما به اینها بگید که مثلا مشکل دارید خیلی راحت جلوی شما می ایستند که نه و حتی گاهی وقتها دارو هم استفاده نمیکنند و بهتون میگن که ما چیزهایی رو متوجه میشیم که شما میخوای اونها رو از ما پنهان کنی اگر ما دارویی بخوریم پس متوجه این رفتارهای خطای شما نمیشیم! اینها دنیا رو دنیای بدبینی و دنیای شک میدونند , اطرافیان اینها اطرافیانی هستند که میخوان به اینها آسیب بزنند و روابط سالمی ندارند و فقط خودشون هستند که روابطشون سالمه و فقط خودشون هستند که این روابط ناسالم رو کشف میکنند و کنترل میکنند و هیچ وقت هم حرفهای دیگران رو پذیرا نیستند و نوع صحیتشون , نوع حرفهاشون گزنده است و اذیت کننده هست چون دنیا از دید اونها دنیای نامهربانی است و دیگران هم در حق اونها نامهربان اند , نگاهشون نگاهی کاملا منفی به افراد هست خب راههای درمان اینها زیاد هست یکی از راههای مهم این هستش که دارو مصرف کنند و این کار خیلی سخته بنابراین با ایجاد انگیزه دادن به این افراد بایستی اینها داروهاشون رو مصرف کنند و حتما با یک مشاور بایستی در ارتباط باشند تا شخصیت ایشون بررسی بشه و منابعی که این فرد رو به سمت و سوی اینگونه افکار میکشونه شناسایی بشه مثلا مثل احساس حقارت مثل بی اعتماد بنفس بودنشون اینها بررسی بشه و راهکارهای مناسب برای اینگونه مسائل به اینها داده بشه و تمرینات مختلفی رو داشته باشند وگرنه شما اینها رو همینطوری نمیتونید خوب کنید به همین دلیل هم میگم که درمان این افراد یه مقدار سخت هست چون خودشون پذیرش نسبت به اینگونه مسائل رو شاید نداشته باشند به همین دلیل همکاری درمورد مسائل بیماریشون نمیکنند , توصیه میکنم با خانواده و کسانی که با این فرد در ارتباط هستند حتما صحبت کنید و ایشون رو تشویق و یا حتی اجبار به درمان بکنید چون این رفتارها اگر ادامه پیدا بکنه یواش یواش به پارانوئید دست پیدا میکنه و فرد دچار مشکلات بیشتری میشه و نسبتهای خطرناکی رو به شما خواهد داد یعنی حتی ارتباط شما رو با برادر با پدر با اقوام با کسانی که نزدیکان شما هستند محدودتر میکنه چون افکار ایشون مرتب و مرتب گسترش پیدا میکنه و وسیع تر از حد ممکن خواهد شد , درعین حال اگر خواستید مشاوره برید حتما هردو با هم برید چون مشاور به شما هم خواهد گفت که در رابطه با کارهایی که میخواید انجام بدید و فعالیتهایی که میخواید بکنید حتما با مشورت ایشون و با درجریان قرار گرفتن ایشون باشه چون اگر ایشون متوجه بشن که شما کاری یا رفتاری یا حرکتی رو پنهانکاری کردید بشدت نسبت به تمام رفتارهای شما و افکار شما و همه چیز شما شکهای وحشتناک تری میکنند و اون رو تعمیم میدن به چیزهای دیگه و بشدت عکس العملهای منفی رو نشون خواهند داد , توصیه ی من به دارو درمانی و جلسات مشاوره هست. موفق باشید…مشاوره ۲۴

       
خواندن  احساس میکنم شوهرم بخاطر پول با من ازدواج کرده هر وقت بهش پول نمیدم قهر میکنه


        اسپانسر وبسایت مشاوره۲۴: فروشگاه بانه ۹۰ (در صورت تمایل به خرید از این فروشگاه روی لینک زیر کلیک کنید)
مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. ناشناس
    ۵:۱۹ ۱۳۹۷/۱۱/۱۲

    سلام من ۲۴سالمه ۲۰سالگی ازدواج کردم باپسردایم من یه پسر ۳ساله هم دارم خوشی من توزندگی شیش ماه اول بود بعد از شیش ماه کم کم بددلی هاش شروع شد بعد عرق خوری هاش نه هرشبهفته ای دوبار کسی بود ک اصلا رفیق خونه نمیاورد همش دم از غیرت میزد و میگفت من هیچ وقت کسی رو خونه نمیارم رفیق برابیرونه من ۳سال طبقه بالای خونه پدرش زندگی کردم سال ۹۴ پسرمو ب دنیااوردم ماازصفر شروع کردیم و وسایل هم نداشتیم اوایل اول بانیسان توباربری کار میکرد همش میگفت من فقط شمارودارم دوستون دارم کم کم جم کردیم باکمک هردو تامون تونستیم ی خونه باغ بخریم و همش میگفت میریم اونجا برای زندگی الان شیش ماه ک ازخرید خونه باغ میگذره منو ۵ ماه پیشبرد برای تمیزکردن وای انقد سرکشی میکر د ک ببینه کسی توباغ و دید میزنه یانه ک من گفتم بریم خونه ازروزی ک از اونجا مارو اورد خونه دیگه جای نبرد انگار ک زندانی م دیگه پنج شنبه جمعه ها بارفیق هاش اونجان عرق خوری قرص خوری رو تفری میدونن ازروزی ک با اینا در رفتو امده کلن عوض شده بد دلی ش صدبرابر شده بی احترامی هاش خیلی خیلی زیاد شده دست بزنشم خوب شده عرق خوردنشم هرشب شده میگه من بیرونم ب من زنگ نزن بعداز پنج ماه خط شوروشن کرده نمیدونم کی بهش زنگ زد قط کرد بعد این ب همون شماره زنگ زد خاموش بود وای نمیدونید تواین چهار روز چهل سال برای من گذشت وای میگه تویعنی من خطشو روشن کردم بارفیقش دوست شدم ازاین حرفها حرفهای شنیدم دیشب ازش ک تواین پنج سال ک زنش هستم ازش نشنیده بودم بیشتر حرفش اینه ک اگر چیزی بینتون باشه نیم درصد بفهمم ک سر ش ب تومیخوره میکشمت فقط همین هزاربار دیشب این حرفو بهم زده فوش ب مردہءزنده پدرمادر ب همه کسم فوش میده حتا پدرمادر خودش روزی ده بار منو ب همه میبنده تامیام جوابشو بدم میگره منو زیر بارکتک من دیگه نمیدونم باید چیکار کنم توروخدا بهم کمک کنید من هنوز خیلی از کاراشو نگفتم فقط منو ی نوکر میبینه نه لباسی ن طلای ن تفری نه بیرون رفتنی ن ارایشگاه ن پول توجیبی هیچی ن میزاره برم سرکار ن میزاره کار بیارم توخونه فعلا ک بیکاره خرید خونه شم فقط خرید شیر ابمیوه نون همین

    • آتی
      ۱:۲۶ ۱۳۹۹/۰۴/۰۶

      خیلیا به خاطر بچه شون زندگی میکنن ولی فکر کن ببین تربیت بچه ات با این پدر درست میشه؟یا کم کم یکی مثل پدرش میشه اینو روی تجربه میگن یکی از آشناهای ما شوهرش معتاد بود به هرویین خرج نمیداد حتی شبا خانومه از گرسنگی گریه میکرد و میگفت بچم بزرگ تر بشه طلاق میگیرم و پسرش ۱۲ ساله شد طلاق گرفت حالا جالبیش اینجاست پسرش حقو به پدرش میده و کاملا مثل پدرش شده به مامانش میگه موقع مدرسه است کیف میخوام مثلا مادرش میگه پدر داریا چرا به من میگی میگه تو پولداری بابای من گناه داره پول نداره تنهاست حتی اوایلی که طلاق گرفته بود پسرش غذای خودشو میرفت میداد به پدرش و توی دادگاه پدرشو انتخاب کرد اما پدرش یک روزم اونو با خودش نبرد و گفت نمیخوامش من خودم جاییو ندارم اما پسرش بازم حقو به پدرش میداد و گوشیو مادرشو چک میکرد و به پدرش گزارش میداد آشنای ما هم بچشو گذاشت پیش مادرشوهرش چون مجبور بود و یه داستان جالب یه روز مادرو پسر توی خونه داشتن بازی میکرد پدرش زنگ زد به پسرش که مادرتو توی ماشین دیگه ای دیدم و پسرش پرید رفت خفت مادرشو بگیره و پسره یه کلمه نگفته بود مادرم توی خونه بوده و پسرش کاملا مثل پدرش شده و الان از طلاق نگرفتن پشیمون شده حتی پسرشو با خودش میبرد برای خریدن مواد و هروقت میرفت بیرون به پسرش میگفت ببین مادرت چیکار میکنه خبرم کن