به اصرار خانوادم که گفتن خواستگاری نداری ازدواج کردم

به اصرار خانوادم که گفتن خواستگاری نداری ازدواج کردم

سوال:

سلام، من سی و پنج ساله هستم و همسرم یک سال از من کوچکتر هست. ده ساله ازدواج کرده ام و هرگز بچه دار نمیشم مشکل نازایی دارم. همسرم پسر زحمت کش و کارکنی است معلم دبیرستان است. می خواستم از ایشون جدا بشم چونکه منو خونه نشین کردن. من نمی خواستم با ایشون ازدواج کنم ولی به اصرار خانواده که گفتن خواستگاری نداری ازدواج کردم من ظاهر خیلی زیبایی دارم که در برابر شوهرم خیلی متفاوت هستیم شوهرم اصلا به هیچ وجه به ظاهرش نمی رسه. من به این دلیل حتی دوست ندارم با ایشون بیرون برم ولی چه کنم خانواده فقیری داشتم که منو مجبور به ازدواج کرده اند. من خیلی درسخون بودم در دانشگاه عاشق کسی بودم که یک طرفه نبود و ایشون هم همینطور بیشتر از من علاقمند بودند ولی افکار عجیبی داشتند و می گفتند ازدواج باعث از بین رفتن عشق بین ما میشه باور نکردم و گفتم شاید بهانه است و مشکل دیگری دارد اما واقعیت همین بود، بعد نه سال که با من تماس گرفتند گفتند ازدواج کردند و اینکه در رابطه با من اشتباه کردند گفتند باید با تو ازدواج می کردم چون حداقل عاشقت بودم، با اینحال من نتونستم ایشونو ببخشم و جز همان یکبار دیگه صحبتی نداشتم، این باعث شد برای فراموش کردن این آقا با کسی دیگه ازدواج کنم که الان پشیمانم، شوهرم برای بچه دار شدن هیچ اقدامی نمی کنه هیچ امیدی به من نمیده، فقط باید خونه مرتب و غذا آماده باشه که من ذره ای در این مورد کوتاهی نکردم، مسئله دیگه ای که می خوام از ایشون جدا بشم خانواده فوق العاده مذهبی و امرمعروف و نهی از منکری هستند که چهار سال من و خانواده را زجر دادند و شماتت می کردند که شما به چیزی اعتقاد ندارید شل حجاب هستید و… درحالیکه من و خانواده ام نماز خون و غیره هستیم فقط من چادری نیستم و موهایم کمی بیرون است، مشکل اینجاست که شوهرم هیچ وقت در برابرشان از من حمایت نکرد درحالیکه روز خواستگاری گفت مشکلی با پوششت ندارم و خودم هم متعصب نیستم، با اینحال باید با خواهر ها و مادرش رفت و آمد داشته باشم شوهرم می گوید باید خودت را سازگار کنی، که کردم و الان حرفهایشان دیگر اثر نداره و ناراحتم نمی کنه ولی فکر کنم چیزی توی وجودم مرده! خلاصه شغلی نتونستم پیدا کنم چون توی شهر کوچکی هستم و بی پولی شوهرم هم باعث شده که نتونم برای خودم کاری دست و پا کنم الان هم به ته خط رسیده ام اینها همه تلنبار شد تا من به این نتیجه برسم، می خواهم راهی پیدا کنم و از این بن بست بیرون بیایم لطفا کمکم کنید./وبسایت مشاوره۲۴

خواندن  خانمم بسیار سرد و بی احساسه و همیشه در مسائل زناشویی عذاب کشیدم
شما هم مشکل خود را در قالب یک پرسش مطرح کنید: ثبت پرسش / وبسایت “مشاوره ۲۴”
در صورت تمایل به مشاهده لیست مشاوران وبسایت “مشاوره ۲۴” روی لینک مقابل کلیک کنید: مشاهده لیست مشاوران وبسایت مشاوره ۲۴ /”وبسایت مشاوره۲۴
الهام متقی (زوج درمانگر،مشاوره پیش از ازدواج و فردی،مدرس مهارت های والدگری)

سلام

دوست عزیزم به نظر می‌رسه شما راه بیرون اومدن از بن بست و پیدا کردید و فقط تأییدی میخواید تا اجرایی اش کنید و اونهم راه ” جدایی” هست.

چون شرح پرسش شما حول محور دلایل جدایی تون بود:

۱ – مشکل نازایی و بی اهمیتی همسر نسبت به این مسأله

۲ – ایجاد محدودیت و گرفتن آزادی عمل و انتخاب از شما

۳- اختلاف فرهنگی و مذهبی و دخالت خانواده ها هر کدام در برهه ای از زمان

۴- از بین رفتن صمیمیت و کمرنگ شدن علاقه و فعال شدن خاطرات گذشته

۵- نارضایتی از شرایط ظاهری همسر

۶ – اصرار و اجبار همسر برای پذیرفتن خانواده اش و رفت و آمد با اونها

همونطور که می بینید هر کدوم از این موارد شرایط پر فشاری ایحاد می کنه چه برسه به اینکه چندین مورد دست به دست هم بدن، نتیجه اش همین میشه که شما بیرون اومدن از این شرایط و به درست کردنش ترجیح می دید.

در مورد موارد بالا یک نکته مهم وجود داره و اون اینکه به نظر میاد شما قدرت تصمیم گیری تون تضعیف شده و افراد و اطرافیان به این موضوع آگاه میشن و ناخودآگاه در ارتباط با شما ازش سو استفاده می کنن.یعنی این خود شما هستید که اجازه میدید اختیارات از شما گرفته بشه و با اجبار و اصرار با شما برخورد بشه این خود شما هستید که چنین زمینه ای رو ایجاد می کنید نه هیچ کس دیگه، اگر به کمک یک رواندرمانگر ریشه های این نوع عملکرد و ضعف در اعتماد به نفس رو بررسی و حل و فصل کنید نه فقط در رابطه زناشویی بلکه در همه زندگی و با همه افراد  شاهد تغییرات خودتون خواهید بود.

خواندن  شوهرم مهربانه ولی در کل آدم سردیه نسبت من و همین باعث سردی من هم شده

وجه اشتراک شش مورد بالا که جمع بندی شد ضعف در

 ” قاطعیت” هست.اگر شما. اهمیت موضوع بچه دار شدن و از نگاه خودتون برای همسرتون شفاف کنید و به ایشون آگاهی بدید که پشت گوش انداختن و بی توجهی کردن تبعاتی خواهد داشت شرایط اگر خوب هم نشه حداقل همینطوری باقی نمیمونه.

در موارد دو و سه و شش هم دقیقا این باور به زندگی فردی و توانمندی ها و اینکه هیچ کس حق کنترل شما رو نداره و اساسا نمیتونه اینکار و بکنه مگر خود شما بخواید وجه، اشتراک دارند.حتما رفت و آمد باید با خانواده همسر کنترل بشه( قطع ارتباط نه، کنترل ارتباط) و اینکه پیام همسرتون میتونه اشتباه نباشه اینکه با اینا بساز فقط در جمله بندی نادرستی وارد شده و شاید منظور ایشون همینه که اینها رو همینطور که هستن بپذیر و از بدی هاشون نرنج همونطور که از خوبی هاشون لذت میبری.

و اما در مورد تجربه عاطفی تون در گذشته واقعیت اینه که همون فکر قبلی کاملا درست بوده،اینکه ازدواج عشق و خراب میکنه بهانه ای بوده برای فرار از مسئولیت، الان شما در شرایط هیجانی خوبی قرار ندارید و قاعدتاً تمام افکارتون هم بهم میریزه و به گذشته و حال و آینده شک می کنید.اگر این حرف غلط بود امروز این آقا با شما تماس نمی گرفت و ابراز پشیمانی نمی کرد از تئوری نادرستش که موجب شد فرصتی و از دست بده. اما چاره ای نیست جز اینکه بهای اشتباه و بپردازه یعنی اینکه فرصت گذشته و الان هم ایشون هم شما متأهلید و ورود به رابطه مخفیانه و این چنینی جز سخت و پیچیده تر شدن همه چیز سودی نداره.بنابراین بسیار تصمیم عاقلانه ای گرفتید که رابطه رو قطع کردید.

خواندن  شوهرم خیلی با من سرد رفتار میکنه و نمیدونم چیکار کنم

حتماً هر کجا که هستید تلفنی یا حضوری از کمک یک زوج درمانگر استفاده کنید.

موفق باشید./وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم متقی / وبسایت ” مشاوره ۲۴″
دلارام جمعیان ( روانشناس بالینی،دانشگاه علامه طباطبایی تهران)

با سلام خدمت شما دوست عزیز

بسیار از شرایطی که تووش قرار گرفتید متاثر شدم و مشخص هست که میزان ناراحتی و غمتون چه قدر میتونه باشه

قبل از راه حل، بیاییم کمی عمیقتر به مسئله نگاه کنیم

تمام شرایطی رو که بیان فرمودید، شما نقش منفعلانه ای بر عهده داشتید و نتوانستید نظر و حستون رو احرایی کنید، و یا شاید خس و نظرتون رو نتوانسته اید به درستی و وضوح بشناسید

در ارتباط اولیه و قطع آن تابع نظر طرف مقابل بودید، در انتخاب همسر، در سبک زندگی و…  صرفا حرف طرف مقابل به کرسی نشسته و شما صرفا تبعیت کرده اید، پس اگر نقش محیط خارجی رو کمرنگ کنیم، نقش منفعلانه شما تونسته تا حدی این وضعیت رو براتون به همراه بیاره

برای فعالانه‌تر زندگی کردن، نیاز هست که به ایتقلال روانی مبتنی لر تکیه بر خود برسیم و برای این کار ابتدا باید خودمون و ارزش خودمون و اهمیت مراقبت از روان و حس و فکرمون رو داسته باشیم، ملاکهایی که در شما کمتر دیده میشه.

چه زمانی استثنا براتون پیش اومده و حال‌ بهتری داشتید؟ شنتسایی این ملاک کمک میکنه که حستون و سپس رفتارتون رو بسناسید و سپس در بلتد مدت این اهمیت به خود و خودارزشمندپنداری در شما بوجود میاد

و در قدم بعدی شما میبایست بر مسئله استقلال مالیتون با برنامه ریزی کوچک و پس انداز هرچند ناچیز از مخارج شخصیتون، سرمایه گذاری کنید تا در زندگیتون قویتر و فعالانه تر قدم بردارید

موفق باشید./وبسایت مشاوره۲۴

درصورت تمایل به رزرو مشاوره با ایشان روی لینک مقابل کلیک کنید: رزرو مشاوره تلفنی و متنی بدون انتشار در سایت با خانم جمعیان / وبسایت مشاوره۲۴
       


        اسپانسر وبسایت مشاوره۲۴: فروشگاه بانه ۹۰ (در صورت تمایل به خرید از این فروشگاه روی لینک زیر کلیک کنید)
مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.