تمام مطالب برچسب : از سر دلسوزی و ترس با استادم دوست شدم چون خیلی نیاز به محبت داره

وابسته آقایی متأهل شدم میگه از سر دلسوزی با همسرم زندگی میکنم بهم قول ازدواج دادن

وابسته آقایی متأهل شدم میگه از سر دلسوزی با همسرم زندگی میکنم بهم قول ازدواج دادن

سؤال : سلام. خانومی – ساله هستم و مدتی هست دارم طلاق میگیرم ولی هنوز طلاق حاصل نشده. پنج ماهه که با آقایی آشنا شدم که متاهل هست با یک بچه. و از ابتدا به من گفت که با خانومش تفاهم ندارن و فقط از سر دلسوزی داره باهاش زندگی میکنه و میخواد جدا شه ولی به وقتش… خیلی به من ابراز علاقه میکنه و میگه قصدش ازدواج هست. از لحاظ مادی و عاطفی بهم کمک میکنه و داره تو گرفتن طلاق منو یاری میده . و اما مساله ای که من داعما باهاش درگیرم اینه که ما خیلی به هم وابسته شدیم و کوچکترین رفتار اشتباهی که از ایشان میبینم منو میترسونه . از یک طرف هم نمیتونم جدا […]

همیشه از ازدواج فراری و نسبت به مردها نظر منفی داشتم

همیشه از ازدواج فراری و نسبت به مردها نظر منفی داشتم

سوال:   دختر۳۵ساله.تا حالا ازازدواج فرارکردم، به هیچ مردی نزدیک نشدم!چون کلا نظرم راجبهشون منفی بوده!۹ماهه ناخواسته واردرابطه بااستادم شدم!بخاطرترس ازش خیلی باهاش راه اومدم!تاحدیکه ازلحاظ روحی بشدت بهم ریختم!ازابتداحرفشون ازدواج بودومرتب رویا پردازی برای آینده کردن ومن(بخاطرضعف شخصیتی و به محبتم نیازداشت)سکوت کردم!از روی دلسوزی!بی میل و افسرده و باترس و ناامیدی از آینده باز باهاش پیش میرم!چون بقول خودش همهءامیدش منم!پراز خلاءهای عاطفی هستن، رهاش نکردم!اماآینده موباهاش سیاه میبینم!زیرا عصبی، تندخو، بددهن و بیکارن!تنها خوشقلب،هنرمند مهربانن چکنم؟وقتی بامن شوق زندگی پیدا کردن؟و مدام میگن!تنهام نذار!خودمو اصلاح میکنم!همه چیزدرست میشه   جواب:   دختر گلم احساس هایی که داشتید برای من جالب هست نوشتید که داری تحمل میکنی و بخاطر ترس و بخاطر اینکه ایشون کمبود محبت دارند و نیاز […]