تمام مطالب دسته بندی : درخواست های نامعقول زوجین

شوهرمو تو بازار با خانمی دیدم ولی وقتی بهش گفتم زیر بار خیانتش نرفت

شوهرمو تو بازار با خانمی دیدم ولی وقتی بهش گفتم زیر بار خیانتش نرفت

سوال: سلام من خودم *سالمه و شوهرم * شوهر من همش مشغول کارشه اصلا ب من زندگیش خیلی اهمیت نمیده من سه ساله عروسی کردم ن اصلا جای منو بردن درست و حتی خونه فامیلی خانوادی اصلا نمیاد فقط کار من بخاطر این بی توجه تنهای ک همش تو خونه هستم اگه خونه خانوادم میرم میگه چرا میری اینا میگه من نباشم تو خونه همش بیرونی ولی اصلا اونجوری ک اون فکر میکنه نیس من بخاطر این مسایل رفتم طرف گوشی از تنهای دربیام و عضو گروهی شدم ک وقتای تنهام حوصلم سر میره چت کنم یه مدت گذشت شوهرم گوشیمو گرفت ک چکش کنه بعد دیده بود تو گروهم اینا بهم چ حرفای ک نزد جلو خانوادم عابروم برد […]

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

سوال: من ۵ساله ازدواج کردم یه دختربچه دارم. از زندگی دست کشیدم ۳۰سالم نشده ولی از همه چیز سیرشدم.همسرم اذیت میکنه، اون نمیزاره حتی من در رو بدون اجازش برای نظافتچی باز کنم یا با دوستام حرف بزنم، گوشیمو همیشه چک میکنه، مراسم بهترین دوستم نرفتم،دایما با دوستا و خانواده خودشه، من ازش میترسم نمیزاره حتی برنامه ای که مجری مرد داره ببینم فکر میکنه من عاشق اونم و بهش نمیگم هیچ جایی ندارم که برم. میدونه مجبورم هر ماه بهم میگه سهمیه کتکت رسیده تا جوابشو بدم یا چیز کوچیکی بهش بگم تهدید به زدن میکنه، منم دهنم خشک میشه و دستام میلرزه، دلم تنگه برای یک روز تو خیابون قدم زدن،دائما با استرس کارامو انجام میدم، منتظرم بمیره با من […]

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

سوال: سلام خسته نباشید خدمت شما بزگوار ببخشید بنده چند سال پیش ازدواج کردم الان دو تا بچه دارم یکی ۶سال و یکی ۳سال دارد ما همیشه اختلاف نظر داشتیم باهم بالاخره چند ماه پیش جدا شدم هر دو بچه هم با من هستن الان ازدواج کردم با یک خانم که معلم هستن قبل عقد قول دادم که من شمارو می زارم برین تدریس کنید الان عقد کردیم الان فکر میکنم اشتباه کردم چون منم مغازه دارم کارم * اگر بنا باشه هر دو ما از خانه بریم سر کار بچه ها چکار میشن از اون طرف نمیخواستم بهش دروغ بگم عروسی میکردم بعد میگفتم نرو معلمی تون الان اونم مگه من از معلمی خود نمیگزرم عروسی هم نمیخام بگیرم […]

قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون، بهم توجه نمیکنه

قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون، بهم توجه نمیکنه

سوال: سلام من ۱۸سالمه و تازه یک ساله که ازدواج کردم همسرمم۲۶سالشه راستش قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون اصلا بهم توجه نمیکنه فقط ب فکر کفتربازی و رفیق بازیاشه اصلا به فکر پیشرفت زندگی نیست به من محبت نمیکنه فحشای خیلی بد میده پدر فوت شده ام را فحش میدهد اصلا باهم حرف نمیزنیم خیلی سعی کردم درستش کنم اما هیچ جوابی جز اینکه هرکار دوست داشته باشم میکنم و به تو ربطی نداره اگه میخای برو طلاق بگیر نشنیدم آدم کله شقیه منم دیگ خسته شدم افسردگی گرفتم میخام جدا شم مهدی وفانوش ( مشاور و رواندرمانگر دانشگاه علامه طباطبایی ) با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز جهت یک ازدواج […]

بچه دار نمیشیم میخوام از شوهرم طلاق بگیرم

بچه دار نمیشیم میخوام از شوهرم طلاق بگیرم

سوال: سلام من چهار ساله ازدواج کردم ۳۳ سالمه و شوهرم ۳۷٫الان چند ساله که فهمیدیم شوهرم مشکل داره چندبارم میکرو کردیم و هنوز بچه دار نشدیم من خیلی این موضوع داغونم کرده بطوریکه خودمو فراموش کردم از هر لحاظ,  افسردگی گرفتم وهیچ چیز برام اهمیت نداره. از فامیل شوهرم کسی نمیدونه شوهرم مشکل داره و همه فامیلاشون به من زخم زبون میزنن و یجور میخوان سر از زندگی من دربیارن ولی من دوست ندارم کسی متوجه بشه. من باید چیکار کنم؟  چطور باید رفتار کنم؟  حتی تصمیم به قطع رابطه گرفتم. مادرشوهرم با اینکه میدونه مشکل بچه خودشه ولی چنان با اشتیاق از بچه دار شدن دخترش جلو ما میگه که نمیدونید. خیلی منفی نگر شدم و همه چیزو […]

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

سوال: شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن اگه کار اشتباه میکنه ک هیچ وقت ازنظرخودش کارش اشتباه نمیکنه میگه تو حرف نزن رسم اینو نمیفهمه کسی ک زن داره ی جاهایی اگه داره اشتباه میکنه زنش اروم باید بهش بگه تو جمع یهوی بلند میگه توحرف نزن خونه هم ک هست اصلاحرف نمیزنه یا با دوستاش حرف میزنه یا تو گوشی هست حرف هم ک بزنم توجه نمیکنه میگم برم خونه بابام میگه دوست داری برو میگم اگه ترک کردی چرا هنوز میری جلسه معتادی میگه دوست دارم میرم میگم بخاطر من دیگه جلسه رفتن را ترک بکن میگه نمیکنم اصلا تو خونه نیست یا سرکار هست هر روز هم ک […]

بیماری چشمی و ام اس گرفتم، دارم آمپول میزنم شوهرم می گه بدبخت فلج میشی

بیماری چشمی و ام اس گرفتم، دارم آمپول میزنم شوهرم می گه بدبخت فلج میشی

سوال:   سلام خانمی ۲۸ ساله هستم بایه فرزند دختر شوهرم ۳۲سالشه تقریبا میشه گفت مردخوبیه یعنی نسبت به اوایل زندگی خیلی بهترشده قبلنا آدم خیلی بی منطقی بود رفیق بازبود اعتیادپیدا کرد باهزارجنگ اعصاب ترکش دادم خونوادشم پشتش بودن بخاطر همینا یه مریضی اومدسراغم که چشمام یا تاربودن یا دوبینی داشتن چندتاشهردکتررفتم دارو گرفتم تابهترشدم بعدازیه مدت دوباره بیماریم عودکرد به شوهرم گفتم دوسه روز بعدش بازدعوامون شدداشت از خونه میرفت بیرون گفت اینقدپول خرجت کردم هنوزمیگی چشمام کاجن.خشکم زد واگذارش کردم به خدا دوماه بعدش دیابت گرفت شدید که ۵روزتوکما بود وازاون روز داره انسولین میزنه ولی بازم هروقت دعوامون میشه مریضی منو یادآوری میکنه راستی من بعدا فهمیدمmsگرفتم یه مدت آمپول زدم الان خداروشکرقرصشم اومده دارم میخورم […]

درمانده شدم که خونه مادرشوهرم بمونم و کمکش کنم یا برگردم خونه بابام و طلاق بگیریم

درمانده شدم که خونه مادرشوهرم بمونم و کمکش کنم یا برگردم خونه بابام و طلاق بگیریم

سوال: سلام خانمی ۲۶ساله هستم مدت نه سال ازدواج کردم و همسرم ۳۵سال داره یک فرزند زیر هفت سال دارم حدود یک سال پیش با حکم دادگاه جهازم رو جمع کردم به دلیل اعتیاد وبی توجهی شوهرم مهریه ام رو به اجرا گذاشتم و برای طلاق وکیل گرفتم شوهرم با این که دخترم پیش من بود اصلا پول نمیداد و خانواده اش پولهاش رو به حساب خودشون ریخته بودن تا من نتونم با اقدام قانونی پولی بگیرم. اما شوهرم شهریور ماه اصرار کرد که برگرد و کمکم کن تا ترک کنم اما با این که مدتی در بیمارستان مغز و اعصاب بستری بود بعد از مرخص شدن دوباره اعتیاد رو شروع کرد وقتی بهش میگم اگه واقعا پاکی ازمایش بده […]

گذشته منوهمسرم باعث شده احساس گناه کنیم باید چطور با هم برخورد کنیم

گذشته منوهمسرم باعث شده احساس گناه کنیم باید چطور با هم برخورد کنیم

سوال: آیا باید گذشته را با تمام جزییات به همسرمون بگیم؟حتی گذشته ای که از روی واقعا بچگی بوده..مثلا فاصله سنی ۱۹تا ۲۱…اگر خطایی کرده باشیم و توبه کرده باشیم باز هم باید با تمام جزییات به همسرمون بگیم و اگر نگیم خیانتکار محسوب میشویم؟چند وقتیه که همش فکر میکنم گناهکارم…سیاهم…وقتی فکر میکنم حالت تهوع میگیرم…دوس دارم همش بخابم…اشتها ندارم..دوس ندارم با کسی حرف بزنم…همش فکر میکنم میخان یادم بیارن که گناه کارم…یه وقتایی پشت دستمو گاز میگیرم تا تخلیه شم…با اینکه من و همسرم مث واقعا زمان دوستیمون باهم راحت هستیم ولی یه زمانی به اسم غیرت خیلی از گذشته میپرسه..وقتی جواب میدم قانع نمیشه و سوالاش برطرف نمیشه در صورتی که قبلن اصن نمیپرسید و میگفت مهم الانه…منم […]

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

  سوال: با سلام بنده ۲۳ سالمه و شوهرم ۳۳ سالشه. ۶ساله ازدواج کردیم. همسرمن بداخلاقه وهمیشه دوست داره حرف،حرف خودش باشه.و من فک میکنم این اختلاف نظرها ب خاطر اختلاف سنی زیادمونه. و اصلا ب نظر و حرفای من اهمیت نمیده. و ب شدت حرفای بابا مامانشو قبول داره. ی چن وقتی ک جرو بحثامون بیشتر شده همش ازمن ایراد میگیره. از خونه داریم. از بچه داریم. ازحجابم.(بااینک من ی مانتوی بلندمیپوشم. روسریم جلو. طوریم لباس نمیپوشم ک جلب توجه کنه) ب قول خودش از شوهر داریم. افکارمون خیلی باهم متفاوت. اصلا منو قبول نداره.بهم ک کلی حرف میزنه منم باهاش سرسنگین میشم.همیشه علاوه بر اینک نمیاد از دلم دراره دست پیشم میگیره وکلی بهم بدو بیراه میگه و […]

من عاشق پسرعمومم و حس می کنم زن و بچه هاش جای منو تو دلش گرفتن

من عاشق پسرعمومم و حس می کنم زن و بچه هاش جای منو تو دلش گرفتن

  سوال: من پسرعموم خیلی دوس دارم واقعا عاشقش هستم ایشون هم همینطور اما ایشون متأهلن و صاحب * فرزند هستن مشکل اینجاست ک من ب زن و بچه هاش احساس حسادت میکنم یعنی میگم اونا جای منو تو دلش گرفتن ولی من موندم چکار کنم از ی طرف خیلی پسرعموم دوس دارم واقعا نمیتونم بدون ایشون زندگی کنم از طرفی زن و بچه هاش زنش از اقوام هر دومون هستن …پسرعموم راجب من ب خانمش همه چی گفته ک منو میخوادو قصد ازدواج با من داره و خانمش راضیه پسرعموم واقعابسیار مرد خوب و باشخصیتیه جلوی همه فامیل بخاطر من وایساده بهشون گفته دختر عموم تک فرزنده کسیرو نداره من نمیخوام از دسش بدم و من تکیه گاهش میشم […]

دلم میخواد ازشوهرم محبت ببینم، واقعا دلم میخواد زندگیم درست بشه

دلم میخواد ازشوهرم محبت ببینم، واقعا دلم میخواد زندگیم درست بشه

دلم میخواد طلاق بگیرم خسته شدم ازبس تحمل کردم عین دشمن با من رفتارمیکنه واقعا دلم میخواد زندگیم درست بشه امایه طرفه نمیشه دلم میخواد ازشوهرم محبت ببینم ازاول هم همینجوربوده فقط کلامی قبل از ازدواج محبت داشته تمام روز سرکاره اما همش میگه ندارم یقرون نشون من نمیده یا خرجی برای زندگیش کنه منم خسته شدم هرچی طلا داشتم فروختم برای اینکه شکم خودش وبچه رو سیر کنم تازه میگه این غذا رو دوست دارم اونو دوست دارم انگارچیزی خریده ازمن ایرادم میگیره تمام مدت فقط برای آزار دادن من تلاش میکنه تمام ساعت روز دنبال بهانه اس که لج کنه وبهانه ای درست کنه تا بره تو اتاق تنها باشه ارامش داشته باشه ومدام در فضای مجازی باشه انگار نه انگارمتاهله منونمیبینه برای بیرون رفتن حتی نیم ساعت یا رابطه زناشویی وهرچی من پیش قدم هستم بسیار رفتارش عجیب غریبه از راه میرسه لباسهاش میریزه

1 2 3 21