تمام مطالب دسته بندی : فرزندان

از ترس بحث های زن و شوهری اصلا با هم حرف نمی زنیم

از ترس بحث های زن و شوهری اصلا با هم حرف نمی زنیم

سوال: خانمی هستم *یک بچه دارم. ۶ساله که ازدواج کردم و یک سال و سه ماه با همسرم دوست بودم. علی رغم مخالفت های شدید خانواده بنده بالاخره ازدواج کردیم(مخالفت تای خانواده سر مسائل مالی،تحصیلات و ازین قبیل بود).اوایل خیلی بحث و دعوا داشتیم حتی دو بار قهر شدید که من میگفتم دیگه طلاق میخوام اما با وساطت خوانواده ها دوباره برمیگشتیم. اما الان خیلی بحث نمیکنیم اگر هم بحثی باشه یه ساعت بعد با هم خوب میشیم یا من کوتاه میام با اون.اما مشکل من اینجاست که کلا از ترس بحث با هم حرف هم نمیزنیم. اصلادر مورد خودمون حرف نمیزنیم. میدونم که اهل خیانت نیست و منو بچم رو خیلی دوست داره. ولی الکی گیر میده، سختگیری میکنه، […]

من مذهبی ام اما همسرمم خیلی از مسائل براش بی اهمیته

من مذهبی ام اما همسرمم خیلی از مسائل براش بی اهمیته

سوال: سلام من دختری هستم ۱۹ ساله که چند ساله ازدواج کردم و یک فرزند دارم همسرم ۲۶ سالشه.ازدواجمون سنتی بوده منم بخاطره یه سری مشکلات خانوادگی قبول کردم.همسرم فرزند طلاق هست و پیش مادرش بزرگ شده.قبل از ازدواج فقط یک بار دیده بودمشون.هر چی هم به خانوادم اصرار کردم بریم مشاوره نذاشتن.ادم خوبی هست مهربونه خسیس نیست و… من مذهبی هستم همسرمم طلبه ولی خیلی از مسائل براش بی اهمیته(روزشو باطل کنه نمازش قضا بشه و..)انگار اصلا طلبه نیست. مشکلات از همون اول زیاد بود. ۱. از لحاظ مالی هیچ کاری نکرد همه ی خرجهارو پدرم کرد(رهن خونه جهیزیه عروسی کمکهای مالی… )در صورتی که اگر تلاش میکرد میتونست.(زمین داشتن) ۲.چون ادم درونگرایی هست و هیچ جایی نمیره خیلی […]

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

سوال: سلام من زنی ۳۱ ساله هستم  در ۱۶ سالگی با عشق با همسرم ازدواج کردم زندگیم فراز و نشیب های زیادی داشته اوایل شوهرم رو خیلی دوست داشتم که به علت بد اخلاقی هاشو خیانت های متعددش ازش سرد شدم و حالا هم بعد سال ها تنها مسئله ای که ما رو بهم وصل میکنه دو تا فرزندی هست که داریم پدر خیلی خوبی هست واسه بچه هاش و از لحاظ مالی مشکلی نداریم ولی همیشه حسرت داشتن عشق رو در زندگیم میخورم  وقتی زن هایی رو میبینم که عاشقانه شوهرشون رو دوست دارن خیلی حسرت میخورم   حالا به خاطر بچه هام  هیچ وقت کاری نمیکنم با شوهرم دهن به دهن بشیم و همیشه سعی میکنم در سختترین شرایط […]

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

سوال: سلام خسته نباشید خدمت شما بزگوار ببخشید بنده چند سال پیش ازدواج کردم الان دو تا بچه دارم یکی ۶سال و یکی ۳سال دارد ما همیشه اختلاف نظر داشتیم باهم بالاخره چند ماه پیش جدا شدم هر دو بچه هم با من هستن الان ازدواج کردم با یک خانم که معلم هستن قبل عقد قول دادم که من شمارو می زارم برین تدریس کنید الان عقد کردیم الان فکر میکنم اشتباه کردم چون منم مغازه دارم کارم * اگر بنا باشه هر دو ما از خانه بریم سر کار بچه ها چکار میشن از اون طرف نمیخواستم بهش دروغ بگم عروسی میکردم بعد میگفتم نرو معلمی تون الان اونم مگه من از معلمی خود نمیگزرم عروسی هم نمیخام بگیرم […]

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

سوال: سلام .من دختر ۲۰ ساله ام پشت کنکور تجربی ام دایی هام خاله هام همه هی درمورد خوب درس خوندن من همه جا میگفتن و اینکه شخص بزرگی میشم. من بخاطر اینکه به خواستگارم ۱سال پیش جواب مثبت دادم بعد۶ماه اشنایی مطمئن شدم که جواب منفی بدم و دادم و تو اون مدت ۶ماه  اشنایی بضیا پرسیدن بهت تبریک بگیم  ازدواج میکنی یا ن ؟ و هی روحیم داغون تر میشد ک ای وای درسم عقب افتاده و وقت ازدواج نیس بعدش هی گفتم همه درمورد من چی میگن خدا  … از اون موقع سر زبون هاا فامیلا افتادم تو کنکور سال قبلی رتبه بدی اوردم امسالم پشت کنکورم فقط فکر میکنم همه درباره من چه فکری میکنند دارم […]

بچه دار نمیشیم میخوام از شوهرم طلاق بگیرم

بچه دار نمیشیم میخوام از شوهرم طلاق بگیرم

سوال: سلام من چهار ساله ازدواج کردم ۳۳ سالمه و شوهرم ۳۷٫الان چند ساله که فهمیدیم شوهرم مشکل داره چندبارم میکرو کردیم و هنوز بچه دار نشدیم من خیلی این موضوع داغونم کرده بطوریکه خودمو فراموش کردم از هر لحاظ,  افسردگی گرفتم وهیچ چیز برام اهمیت نداره. از فامیل شوهرم کسی نمیدونه شوهرم مشکل داره و همه فامیلاشون به من زخم زبون میزنن و یجور میخوان سر از زندگی من دربیارن ولی من دوست ندارم کسی متوجه بشه. من باید چیکار کنم؟  چطور باید رفتار کنم؟  حتی تصمیم به قطع رابطه گرفتم. مادرشوهرم با اینکه میدونه مشکل بچه خودشه ولی چنان با اشتیاق از بچه دار شدن دخترش جلو ما میگه که نمیدونید. خیلی منفی نگر شدم و همه چیزو […]

پسرام تو آغوش من از موتور افتادن یکی فوت شد یکی کم بینا، آروم نمیشم

پسرام تو آغوش من از موتور افتادن یکی فوت شد یکی کم بینا، آروم نمیشم

سوال: با سلام وخسته نباشید. لطفا کمکم کنید .من خانومی ۲۴ساله هستم ، دو پسر یکی ،۵ساله یکی ۱۷ماهه دارم. پسر دومیم تو سه ماهه گی از موتور افتاد و دچار ضربه مغزی شد. دکترا عملش کردن تو این حادثه پسرم شبکیه چشم هاشم اسیب دید یکیش هم آب مروارید آورد هم کنده شده بود دکتر عمل کرد و برای یه چشمش عینک تجویز کرد و گفت بیناییش مثه بقیه بچه ها نمیشه چون شبکیه آسیب دیده. در حدی که بتونه خودش کاراشو بکنه میبینه. الان پسر من راه می ره از لحاظ مغزی مشکلی نداره اما یه چشمش که تنبلی هم اورد منو عذاب میده. شب و روزم شده گریه که تقصیر من بود از دستم افتاد. عذاب وجدان […]

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

سوال: شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن اگه کار اشتباه میکنه ک هیچ وقت ازنظرخودش کارش اشتباه نمیکنه میگه تو حرف نزن رسم اینو نمیفهمه کسی ک زن داره ی جاهایی اگه داره اشتباه میکنه زنش اروم باید بهش بگه تو جمع یهوی بلند میگه توحرف نزن خونه هم ک هست اصلاحرف نمیزنه یا با دوستاش حرف میزنه یا تو گوشی هست حرف هم ک بزنم توجه نمیکنه میگم برم خونه بابام میگه دوست داری برو میگم اگه ترک کردی چرا هنوز میری جلسه معتادی میگه دوست دارم میرم میگم بخاطر من دیگه جلسه رفتن را ترک بکن میگه نمیکنم اصلا تو خونه نیست یا سرکار هست هر روز هم ک […]

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

سوال: سلام من ۳۰ سالم هست و مجرد حدود ۱ سال با دختری اشنا شدم که ارتباط ما فقط در حد صحبت های عادی در باره مسائل مختلف بود و همینطور در باره روابط دو جنس مخالف که چرا باعث جدایی چرا باعث خیانت میشه و خیلی حرفا تقریبا بعد ۱ سال از اشنایی با طرز افکار ایشون و اینکه اون ادم چون دوست ۲۰ و خورده ای ساله دختر عمه من بود و شناختی که از دوستش داشت اطلاعاتی رو بدست اوردم که متوجه شدم واقعا یه انسان خوبی هست ، بعد متوجه شدم ایشون قبلا جدا شده و یه بچه داره که فقط تا یک سالگی باهاش بوده و بعد جدایی بچه رو به همسر سابقش واگذار کرده، […]

درمانده شدم که خونه مادرشوهرم بمونم و کمکش کنم یا برگردم خونه بابام و طلاق بگیریم

درمانده شدم که خونه مادرشوهرم بمونم و کمکش کنم یا برگردم خونه بابام و طلاق بگیریم

سوال: سلام خانمی ۲۶ساله هستم مدت نه سال ازدواج کردم و همسرم ۳۵سال داره یک فرزند زیر هفت سال دارم حدود یک سال پیش با حکم دادگاه جهازم رو جمع کردم به دلیل اعتیاد وبی توجهی شوهرم مهریه ام رو به اجرا گذاشتم و برای طلاق وکیل گرفتم شوهرم با این که دخترم پیش من بود اصلا پول نمیداد و خانواده اش پولهاش رو به حساب خودشون ریخته بودن تا من نتونم با اقدام قانونی پولی بگیرم. اما شوهرم شهریور ماه اصرار کرد که برگرد و کمکم کن تا ترک کنم اما با این که مدتی در بیمارستان مغز و اعصاب بستری بود بعد از مرخص شدن دوباره اعتیاد رو شروع کرد وقتی بهش میگم اگه واقعا پاکی ازمایش بده […]

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

  سوال: با سلام بنده ۲۳ سالمه و شوهرم ۳۳ سالشه. ۶ساله ازدواج کردیم. همسرمن بداخلاقه وهمیشه دوست داره حرف،حرف خودش باشه.و من فک میکنم این اختلاف نظرها ب خاطر اختلاف سنی زیادمونه. و اصلا ب نظر و حرفای من اهمیت نمیده. و ب شدت حرفای بابا مامانشو قبول داره. ی چن وقتی ک جرو بحثامون بیشتر شده همش ازمن ایراد میگیره. از خونه داریم. از بچه داریم. ازحجابم.(بااینک من ی مانتوی بلندمیپوشم. روسریم جلو. طوریم لباس نمیپوشم ک جلب توجه کنه) ب قول خودش از شوهر داریم. افکارمون خیلی باهم متفاوت. اصلا منو قبول نداره.بهم ک کلی حرف میزنه منم باهاش سرسنگین میشم.همیشه علاوه بر اینک نمیاد از دلم دراره دست پیشم میگیره وکلی بهم بدو بیراه میگه و […]

چندباری برای اینکه شوهرمو بترسونم اقدام به خودکشی کردم

چندباری برای اینکه شوهرمو بترسونم اقدام به خودکشی کردم

سوال:   خانومی ۲۰ساله هستم دوساله عقدکردم و یک ساله زندگی مشترکم رو شروع کردم زندگیمون خوبه همدیگه رو خیلی دوست داریم باوجود اختلاف سنی ۱۰ساله ای که بینمون هست خیلی خوب میتونیم باهم کنار بیایم مشکل من برا مواقعی هست که دعوا وبحثی بینمون پیش میاد البته اینم بگم خوشبختانه هرروزی که داره از زندگیمون میگذره دعوا وبحث بینمون کمترمیشه من معتقدم بحث بین زن وشوهر باید بین خودشون بمونه واصلا راضی نیستم جایی فاش بشه مخصوصا بین خانواده ها اما چندباری حین دعواهای شدیدی که داشتیم من برای اینکه شوهرمو بترسونم اقدام به خودکشی کردم واقعا هم فقط قصدداشتم بترسونمش وبفهمونم دعواکردن باهاش منو چقد بهم میریزه  اما حالا میبینم شوهرم ازکار من بشدت ترسیده وحتی کوچکترین بحثی […]

1 2 3 15