تمام مطالب دسته بندی : فوت والدین

شوهرم از وقتی پدرش فوت کرد خیلی به مادرش سر میزنه و به من به دید بچه نگاه می کنن

شوهرم از وقتی پدرش فوت کرد خیلی به مادرش سر میزنه و به من به دید بچه نگاه می کنن

سوال:   سلام. خانمی ۲۲ ساله هستم زندگی خوبی داشتم و از شوهرم راضی بودم اما ۸ ماه پیش پدر شوهرم فوت شد که توی یه ساختمان زندگی میکردیم شوهرمم پسربزرگه و یه برادر کوچیک داره ازاون موقع زندگیمون بهم ریخته احساس بدی دارم احساس میکنم افسرده شدم همش باید بریم پایین پیش اونا غذا بخوریم یا بدون اونا جایی نریم و من احساس میکنم چه شوهرم چه مادرش منو مثل یه بچه فرض میکنن و تصمیم گیرنده اونا هستن زندگی مستقلی ندارم. من فقط میخوام زن بودنم حفظ شه هیچ مدیریتی تو زندگیم ندارم.شوهرمم بااینکه ۲۹ سالشه ولی خیلی ناامیده و همش آرزوی مرگ میکنه منم دیگه امیدمو از دست دادم.نمیدونم چیکارکنم که به زندگی امید داشته باشه و […]

نمیتونم با پوشش نامناسب خواهرشوهرام پیش شوهرم کنار بیام و برام قابل تحمل نیست

نمیتونم با پوشش نامناسب خواهرشوهرام پیش شوهرم کنار بیام و برام قابل تحمل نیست

سوال:   سلام. خانومی ۲۸ ساله هستم چهارساله ازدواج کردم زندگی خوبی دارم و مشکل خاصی ندارم بجز اینکه من با خواهرهای شوهرم نمیتونم کنار بیام و پوشش نامناسب اونا پیش شوهرم برام قابل تحمل نیست مخصوصا یکیشون که مجرده وسنش زیاده پوشش خیلی زننده ای داره. درضمن پدرومادرشون هم فوت کردن. شوهرم پشت سرشون غیرتی میشه و ناراحته ازین رفتار اما درحضورشون اعتراضی نداره درحالیکه شوهرم بشدت به پوشش من خیلی حساسیت نشون میده اما دوگانگی رفتارش آزارم میده ومنو گیج میکنه و مرد پاکیه اما گاهی رفتارخواهرمجردش جوریه که انگارشوهرم معشوقش بوده و من اونارو جدا کردم میگفت حق نداری با برادرم یکجا بخوابی و بارها تلاش کرده ما رو از چشم هم بندازه و جدامون کنه اما […]

بخاطر حرفهای دوستم از شوهرم طلاق گرفتم و الان خیلی پشیمانم

بخاطر حرفهای دوستم از شوهرم طلاق گرفتم و الان خیلی پشیمانم

سوال:   با سلام و عرض ادب و خسته نباشید. من خانمی ۲۱ ساله هستم پدرم در بچگی فوت شده و با مادرم زندگی میکردم در سن ۱۹ سالگی بعد از اتمام درسم در شرکتی مشغول کار شدم که بخاطر زیبائیم زود مورد توجه رئیس شرکت قرار گرفتم و ایشون به خواستگاری من اومدن مادرم مخالف بودن ایشون ۳۶ سال و ازدواج نکرده بودن از خانواده با اصالتی بودن بزور مادرم و پدربزرگ و مادربزرگم رو راضی کردم و ازدواج کردم شوهرم عاشق من بود بعد از مدتی با دختری توی باشگاه آشنا شدم که خیلی تو گوشم خوند و منو پشیمون کرد که برای طلاق اقدام کردم اون دختر بقدری از زیبایی من گفت و اینکه من حیفم زندگیمو […]

حرفها و رفتارهای مردم خیلی برام اهمیت داره و به طوری که از زندگی لذت نمیبرم

حرفها و رفتارهای مردم خیلی برام اهمیت داره و به طوری که از زندگی لذت نمیبرم

سوال:   با عرض سلام و خسته نباشید من خانمی ۳۳ساله و شوهرم ۴۲سالشونه دوتا فرزند دارم و در زندگی زناشویی خیلی خوشبختم. مشکلم اینه که زیاد حرفهای اطرافیان و رفتارشون برام مهمه طوری که حتی وقتی فیلم یا سریال میبینم فکرم مشغول اون حرفهاست من چهار ماه پیش مادرم رو از دست دادم به خاطر بیماری سرطان الان تمام فکرم اینه که چرا داداشام با مادرم رفتار خوبی نداشتن قبل از این که مریض بشه این یکی از موردهایی هست که ذهنم مشغول کرده طوری که هیچ لذتی از زندگیم نمیبرم خیلی داغونم تو رو خدا راهنماییم کنید ممنون   جواب مشاور:   سلام. عزیز من برای اینکه این وسواس فکری شما کمتر بشه یک علت اصلی هست که […]

به اجبار نامزد آقایی شدم که هیچ علاقه ای بهش ندارم

به اجبار نامزد آقایی شدم که هیچ علاقه ای بهش ندارم

سوال:   من قراره ی ماه دیگه عروسیم باشه سه ساله که نامزد هستم ولی از همون اول به دلم ننشست نمیخواستم طرفمو و یه جورایی مجبور شدم بخاطر شش ماه اصرار شبانه روزیه نامزدم و خانوادش و دخالت دامادمون (پدر توی کودکی مادرم نوجوانی از دست دادم)خیلی با هم تفاوت داریم چه ظاهری چه اخلاقی روحی بارها گفتم برای این ادم حیفم گفتن بهتر از این پیدا نمیشه اون برای تو حیفه نه پول داری نه مادر نه پدر و هزاران حرف دیگه ، من مذهب خیلی برام مهمه اون نه به دروغ گفت اهل نماز روزس من یه آدم جدی مودب خجالتی هستم همه چیز رو به شوخی و مسخره میگیره حتی مقدسات اصلا هیچ کی جدی نمیگیرتش احساس […]

خواستگارم میخواد با مهریه کم زنش بشم نمیدونم چیکار کنم

خواستگارم میخواد با مهریه کم زنش بشم نمیدونم چیکار کنم

سوال:   من دختری ۲۲ساله هستم که در ۱۰ سالگی پدرومادرم فوت کردن وبا برادرم و خانمشون زندگی میکنم من ۴برادر دارم که من برادر بزرگ و برادر دومم باهم در یک ساختمون هستیم من جدیدا یک خواستگاری دارم که این آقا تقریبا پسرخوبی هست ولی مشکلی که باهم مواجه شدیم اینکه من برادر بزرگم متاسفانه اعتیاد دارن (البته وضع مالی خوبی رو دارن)و وقتی به این آقا گفتم همش میگه سنگ بزرگی جلو پام انداختی اگر راست میگی تو منو اگر دوست داری با ۱۴تا مهریه زنم شوبعد من الان موندم که چی جواب بدم بهشون بهشم گفتم باید بهم ثابت بشی اگر خودتو ثابت کنی واسم پول بی ارزشه ولی خوب تازیریک سقف نری که مشخص نمیشه چطوری […]

دختری هستم که به دوست پدرم علاقه مند و به او پیشنهاد داده ام

دختری هستم که به دوست پدرم علاقه مند و به او پیشنهاد داده ام

سوال:   من یه دختر۱۹ساله هستم به یه آقایی علاقمندشدم که ۳۳سالشونه درضمن این آقادوست پدرم هستن ورفت وآمدداریم چندسالی هست که ازشون خوشم میادیک بارم بهشون گفتم ولی جوابی نگرفتم و سکوت کردن ایشون یه مدت کوتاهی دوری کردن ولی بعدازیه مدت دوباره پیداشون شدچندباریم باهم ۲تایی بیرون رفتیم هم من وهم اطرافیانم ازحرفاشون متوجه شدیم که ایشونم حسی دارن ولی به زبون نمیارن.من پدرموتازه ازدست دادم تواین مدتم خیلی هوای منو خانوادمو داشتن.بیشترشباباهم چندساعتی صحبت میکردیم به بهونه های مختلف تماس میگرفتن انگار تا متوجه میشه ک من دارم وابسته میشم دوری میکنن یه آدم مغروری هستن وخیلی در موردکاری که میخوان انجام بدن فکرمیکنن.نمیدونم ترسی دارن یاحرمتی نگه میدارن ولی انگار تا خودشونم دارن وابسته میشم چندروزی […]

برادرم ترک تحصیل کرده و همش دنبال کار خلافه

برادرم ترک تحصیل کرده و همش دنبال کار خلافه

سوال:   من دختر ۲۶ ساله هستم.۳ تا فرزند هستیم .خواهرم ازدواج کرده و داداشم ۱۶ سالشه. از دوسالگیش پدرمون فوت کرد و مامانم ک حدودا ۴۰ سال داره الان تو نونوایی مشغول کارهست برای کمک خرج خانواده. داداشم کلاس نهم رو خوندو ترک تحصیل کرد گفت میخوام کار کنم.الان یکساله درس روکنارگذاشته اصرار و تلاش ما بی فایده بود.و هرکاری پیشنهاد میدیم یه عیبی براش میذاره.با حرف و نصیحتم اصلا میونه نداره.همیشه ذهنش دنبال کارای خلاف هست.که کارش راحت و پولش زیاد باشه.کارش شده صبح تا ظهر خواب.ناهار.بعدظهر خیابون با دوستاش تاشب.عشق موتور عربی داره و مامانم قبول نمیکنه.الان میگه میخوام مشروب درست کنم بفروشم.پولش زیاده.من تا عید با عاید موتور عربی داشته باشم.درصورتی ک ما اصلا تو خانوادمون […]

خیلی به والدین مریضم وابستم و همش میترسم منو ترک کنن

خیلی به والدین مریضم وابستم و همش میترسم منو ترک کنن

سوال:   من دختری ۲۴ ساله هستم که تنها فرزند مجرد خانواده هستم و طی سه چهار سال اخیر پدرم سکته کرد که جلوی چشم خودم داشت از بین میرفت اما خدا رو شکر حالش خوب شد و توی همون شرایط مادرمم از فشار عصبی زیاد سکته قلبی ناقص کرد و دوباره بعد مدتی بستری شد تو بیمارستان،مشکلم اینه که توی همه این شرایط من به تنهایی پیششون بودم و خیلی وابسته به پدر و مادرم هستم و گاهی حس میکردم هر لحظه ممکنه ما رو ترک کنن،الان با اینکه حالشون بهتر شده من اصلا اروم نیستم همش چیزای بد میاد تو ذهنم،همش دور از جون به مردن فکر میکنم و اکثر شبها با فکر کردن به این مسایل با […]

بعد فوت شوهرم صیغه آقایی شدم و میخوام از نظر مالی کمکش کنم

بعد فوت شوهرم صیغه آقایی شدم و میخوام از نظر مالی کمکش کنم

سوال:   من ۳۱ سال دارم که همسرم فوت شده و صیغه یه پسر ۳۰ ساله شدم یک فرزند پسر دارم و از لحاظ دارایی از شوهر مرحومم همه چی بهمون رسیده و شرایط اقتصادی خوبیو داریم و فقط بخاطر تنهاییم و اینکه یک همدل داشته باشم با ایشون صیغه شدیم من میدونم که هیچ مردی نمیتونه جای پدر رو برای پسرم بگیره چون هیچ کسی تحمل بچه دیگرانو نداره اگرم داشته باشه بعدا که بچه بزرگ میشه مشکلات آغاز میشن بخصوص برای پسر ،بخاطره پسرم نمیخام ازدواج دائم کنم میخام تو شرایطه خوب بزرگ بشه که تحت فشار روانی نباشه الانم بصورت جدا از همسرم زندگی میکنیم و هفته ای یکبار همو میبینیم دوساله که بهمین صورت گذشته و […]

بدلیل از دست دادن عزیزانم همیشه نگران اتفاق جدیدی هستم و همیشه مضطربم

بدلیل از دست دادن عزیزانم همیشه نگران اتفاق جدیدی هستم و همیشه مضطربم

سوال:   من ۳۲سالمه دو فرزند ۱۲و۶ ساله همسرم مرد خوبی و پرتلاشه من مشکلم خودم هستم خانم دکتر پدرم رو در سن ۱۵سالگی از دست دادم ومادرم هم مادر بوده برام هم پدر به مادرم وابستگی زیادی داشتم تقریبا سه ساله مادرم فوت شدن ومن خیلی تنهام و این سه ساله اخیر عموی من دایی من خانم داداشم ومادرم فوت شدن الان هم برادرم درگیر بیماری سرطان هستند من باهر زنگ تلفن میترسم وهرکی در خونم زنگ بزنه فک میکنم حادثه ای اتفاق افتاده پسرم یکم دیر بیاد از مدرسه دلم بد جوری شور میزنه خیلی زود عصبی میشم بعضی وقتا داد میزنم وبچه ها رو کتک میزنم وبعد خودم پشیمون میشم همش فک میکنم برادرم رو از دستت […]

به اجبار زن مردی که سنش دو برابر خودم بود شدم که خیلی بدهن و الکلی هستش

به اجبار زن مردی که سنش دو برابر خودم بود شدم که خیلی بدهن و الکلی هستش

سوال:   خانومی هستم ۲۳ساله که ۹ساله ازدواج کردم به اجبار زن مردی شدم که دقیقا دو برابر سن خودم هستن ویه پسر۷ساله دارم و شوهرم خیلی بددهن و الکلی هستن که اصلا به من وپسرم توجه نداره بارها خواستم جدابشم ولی خانوادم پشتم نبودن واقعا تنهام و هیچ پشت و پناهی ندارم پدرم فوت شدن وفقط یه مادرمریض دارم که از پس خرج وزندگی خودشم برنمیاد شوهرمم ازاین مساله سواستفاده میکنه ومنو خیلی اذیت میکنه وتقریبا هرشب دعوا داریم و پسرم خیلی ترسو و گوشه گیرشده دیگه نمیدونم چیکارکنم نه راه پس دارم نه پیش ترو خدا راهنمایی کنید که چه تصمیمی بگیرم شوهرم انقد بداخلاق و بددهنه که خانواده اش همه باهاش قطع رابطه کردن لطفا راهنمایی کنید […]

1 2