تمام مطالب دسته بندی : عاشق شدن

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

سوال:   همسرم به کرات من رو احمق خطاب میکنه. دفعه قبل دعوامون شد کتاب بیشعوری خاویر کرمنت رو برای من خریده بهم میگه مشکل جامعه ما توی احمق نیستی بلکه مشکل جامعه ما بیشعورها هستند . روز زن برام رمان بیشعوری خریده. ایا راهی هست درستش کنم؟ دارم به طلاق فکر می کنم. فقط یبار عصبی شدم به مادرشوهرم توهین کردم میگه تو خیلی احمق و بیشعوری و تربیت نداری. من همیشه بهش احترام میگذارم فقط یکبار بحثمون شد بهم سیلی زد منم از کوره دررفتم. چکار کنم؟بهم میگه وقتی تورو دیدم فکر کردم الماسی که نور بهش می تابید نزدیک که شدم فهمیدم یک پلاستیک آشغال نوشابه ای که زیر نور آفتاب برق می زد اگر بهت نزدیک […]

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

سوال: سلام من زنی ۳۱ ساله هستم  در ۱۶ سالگی با عشق با همسرم ازدواج کردم زندگیم فراز و نشیب های زیادی داشته اوایل شوهرم رو خیلی دوست داشتم که به علت بد اخلاقی هاشو خیانت های متعددش ازش سرد شدم و حالا هم بعد سال ها تنها مسئله ای که ما رو بهم وصل میکنه دو تا فرزندی هست که داریم پدر خیلی خوبی هست واسه بچه هاش و از لحاظ مالی مشکلی نداریم ولی همیشه حسرت داشتن عشق رو در زندگیم میخورم  وقتی زن هایی رو میبینم که عاشقانه شوهرشون رو دوست دارن خیلی حسرت میخورم   حالا به خاطر بچه هام  هیچ وقت کاری نمیکنم با شوهرم دهن به دهن بشیم و همیشه سعی میکنم در سختترین شرایط […]

همیشه تو فکر اینم عشقم میمونه یا میره حس میکنم میخواد رابطه تموم بشه

همیشه تو فکر اینم عشقم میمونه یا میره حس میکنم میخواد رابطه تموم بشه

سوال: سلام وقتتون بخیر من دختری ۲۲ ساله هستم که مدت ۹ ماه با اقا پسری در رابطه هستم. ایشون خیلی منطقی و پخته هستند و اسرار به رعایت اعتدال در رابطه دارند . یعنی فقط میگن در همه ی موارد باید اعتدال رعایت بشه. از طرفی من شدیدا به این اقا وابستگی پیدا کردم و دوریشون من رو به شدت ازار میده. از زنگ زدن زیاد یا بیرون رفتن زیاد خوششون نمیاد میگن هرچیزی اندازه داره و به اصطلاح نباید شورش رو درآورد تا رابطه درست به سمت جلو پیش بره. گاهی احساس میکنم از من خسته شدن اخه من خیلی دختره دستو پا چلفتی همچنین ضعیف و اسیب پذیر هستم، وضعیت مالی خوبی هم ندارم.. احساس میکنم بخاطر […]

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

سوال: سلام .من دختر ۲۰ ساله ام پشت کنکور تجربی ام دایی هام خاله هام همه هی درمورد خوب درس خوندن من همه جا میگفتن و اینکه شخص بزرگی میشم. من بخاطر اینکه به خواستگارم ۱سال پیش جواب مثبت دادم بعد۶ماه اشنایی مطمئن شدم که جواب منفی بدم و دادم و تو اون مدت ۶ماه  اشنایی بضیا پرسیدن بهت تبریک بگیم  ازدواج میکنی یا ن ؟ و هی روحیم داغون تر میشد ک ای وای درسم عقب افتاده و وقت ازدواج نیس بعدش هی گفتم همه درمورد من چی میگن خدا  … از اون موقع سر زبون هاا فامیلا افتادم تو کنکور سال قبلی رتبه بدی اوردم امسالم پشت کنکورم فقط فکر میکنم همه درباره من چه فکری میکنند دارم […]

خواستگارم رو به علت بازداشت بودن پدرم بخاطر مرگ مادرم چکار کنم

خواستگارم رو به علت بازداشت بودن پدرم بخاطر مرگ مادرم چکار کنم

سوال: سلام من دختری ۲۳ ساله هستم و با پسری ۲۸ ساله ۲ سال هست که در ارتباط هستیم خیلی هم همدیگرو دوست داریم و بهم علاقه مندیم طوری که بدون هم نمیتونیم ولی من یک مشکلی دارم که حدود دوسال پیش مادرم رو از دست دادم و پدرم در از دست دادن مادرم مقصر بود و الان هم بازداشت هست و من و برادر بزرگترم باهم زندگی میکنیم و خانواده ی مادریم سرپرستی مارو بر عهده دارند  و ما نمیدونیم که چطور این مساله رو به خانوادش بگیم که با ازدواج ما مخالفت نکنن ما همدیگرو خیلی دوست داریم نمیخوایم همدیگرو از دست بدیم و خودش با این موضوع هیچ مشکلی نداره و میگه اشتباه کس دیگرو من نباید […]

به دختری  قول ازدواج دروغ دادم تا باهاش وارد رابطه بشم

به دختری قول ازدواج دروغ دادم تا باهاش وارد رابطه بشم

سوال: سلام و وقت بخیر من مدتی هست که با دختر خانمی ارتباط دارم که ۵ سال از خودم کوچکتر هستن من ۲۷ سال و اون ۲۲ اول رابطه گفت که اگه هدفت ازدواجه و در اینده ای نزدیک رابطمون جدی هست من وارد رابطه میشم که من هم گفتم همینجوریه به خاطر اینکه دوسش داشتم و میخواستم یه دختر اینجوری باهام باشه وگرنه قصد ازدواج ندارم. حالا یه ماه گذشته من خیلی عذاب میکشم از طرفی نمیخوام از دستش بدم از طرفی هم فکر میکنم کار اشتباهی انجام میدم.  در کل حس میکنم خیلی به این رابطه نیاز دارم این یک ماه از همیشه حالم بهتر بوده ولی خب من به دلایل زیادی نمیتونم با اون دختر ازدواج کنم  […]

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

سوال: سلام من ۳۰ سالم هست و مجرد حدود ۱ سال با دختری اشنا شدم که ارتباط ما فقط در حد صحبت های عادی در باره مسائل مختلف بود و همینطور در باره روابط دو جنس مخالف که چرا باعث جدایی چرا باعث خیانت میشه و خیلی حرفا تقریبا بعد ۱ سال از اشنایی با طرز افکار ایشون و اینکه اون ادم چون دوست ۲۰ و خورده ای ساله دختر عمه من بود و شناختی که از دوستش داشت اطلاعاتی رو بدست اوردم که متوجه شدم واقعا یه انسان خوبی هست ، بعد متوجه شدم ایشون قبلا جدا شده و یه بچه داره که فقط تا یک سالگی باهاش بوده و بعد جدایی بچه رو به همسر سابقش واگذار کرده، […]

پسره بلد نیس چجور با کسی ک دوسش داره حرف بزنه چجور محبت کنه حتی کادو بگیره

پسره بلد نیس چجور با کسی ک دوسش داره حرف بزنه چجور محبت کنه حتی کادو بگیره

سوال: سلام دختری هستم ۲۰ ساله و چندسال پیش با پسری اشنا شدم ک اومد گفت چندساله من و دوست داره و قصدش ازدواجه .ولی خواستگاری بخاطر مشکلاتی عقب انداخت و بعد دعوا کردیم دوماه قهر بودیم من با یکی دیگه نامزدکردم و بعد چندماه جدا شدم این اقا الان باز اومده و میگه قصدش ازدواجه خیلی دوستت دارم و همه چیش خوبه این اخلاقش داره اذیتم میکنه.بلد نیس چجور با کسی ک دوسش داره حرف بزنه چجور محبت کنه حتی کادو بگیره اوایل قربون صدقه نمیرفت میگفت هروقت زنم شدی محبت میکنم هیچی از دخترا و طرز برخورد باهاشون بلد نیس.وقتی میرم با ناراحتی یچیز و میگم چرا اینکارو کردی یا این حرف و زدی اون زودتر ناراحت میشه […]

گذشته منوهمسرم باعث شده احساس گناه کنیم باید چطور با هم برخورد کنیم

گذشته منوهمسرم باعث شده احساس گناه کنیم باید چطور با هم برخورد کنیم

سوال: آیا باید گذشته را با تمام جزییات به همسرمون بگیم؟حتی گذشته ای که از روی واقعا بچگی بوده..مثلا فاصله سنی ۱۹تا ۲۱…اگر خطایی کرده باشیم و توبه کرده باشیم باز هم باید با تمام جزییات به همسرمون بگیم و اگر نگیم خیانتکار محسوب میشویم؟چند وقتیه که همش فکر میکنم گناهکارم…سیاهم…وقتی فکر میکنم حالت تهوع میگیرم…دوس دارم همش بخابم…اشتها ندارم..دوس ندارم با کسی حرف بزنم…همش فکر میکنم میخان یادم بیارن که گناه کارم…یه وقتایی پشت دستمو گاز میگیرم تا تخلیه شم…با اینکه من و همسرم مث واقعا زمان دوستیمون باهم راحت هستیم ولی یه زمانی به اسم غیرت خیلی از گذشته میپرسه..وقتی جواب میدم قانع نمیشه و سوالاش برطرف نمیشه در صورتی که قبلن اصن نمیپرسید و میگفت مهم الانه…منم […]

نامزدم از گذشتم کنکاش میکنه،خودمو گناهکار میدونم بهش گفتم اگه میخای همه چیو بهم بزنم 

نامزدم از گذشتم کنکاش میکنه،خودمو گناهکار میدونم بهش گفتم اگه میخای همه چیو بهم بزنم 

سوال: سلام.من یکسال با پسری دوست بودم وده ماه قبل عقد کردیم وهمو بسیار دوست داریم.هم من و هم ایشون دوستی دیگری هم پیش از اشنایی با همدیگر داشتیم که همان اول مطرح کردیم.ولی از وقتی عقد کردیم ایشون خیلی سوال از گذشته میپرسن و من هم که دوس ندارم دروغ بگم جواب میدم ولی یه موقع هایی واقعا یاداوری ایشون برام عذاب اوره.وقتی من سوال میکنم از خودش میگن که قبلا بهت گفتم یا یادم نیس..مرتب دوست داره کنکاش کنه..خیلی احساس گناه میکنم از گذشته..همش خودمو سرزنش میکنم…ایشون هم یه موقع هایی میگه یه فکرایی میاد سراغم که اعصابمو خورد میکنه و هی سوال میکنه از گذشته..بعد قهر میکنه جوابمو بد میده..سرد میشه…تا یه زمانی دوباره برگرده به حالت […]

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

  سوال: با سلام بنده ۲۳ سالمه و شوهرم ۳۳ سالشه. ۶ساله ازدواج کردیم. همسرمن بداخلاقه وهمیشه دوست داره حرف،حرف خودش باشه.و من فک میکنم این اختلاف نظرها ب خاطر اختلاف سنی زیادمونه. و اصلا ب نظر و حرفای من اهمیت نمیده. و ب شدت حرفای بابا مامانشو قبول داره. ی چن وقتی ک جرو بحثامون بیشتر شده همش ازمن ایراد میگیره. از خونه داریم. از بچه داریم. ازحجابم.(بااینک من ی مانتوی بلندمیپوشم. روسریم جلو. طوریم لباس نمیپوشم ک جلب توجه کنه) ب قول خودش از شوهر داریم. افکارمون خیلی باهم متفاوت. اصلا منو قبول نداره.بهم ک کلی حرف میزنه منم باهاش سرسنگین میشم.همیشه علاوه بر اینک نمیاد از دلم دراره دست پیشم میگیره وکلی بهم بدو بیراه میگه و […]

من عاشق پسرعمومم و حس می کنم زن و بچه هاش جای منو تو دلش گرفتن

من عاشق پسرعمومم و حس می کنم زن و بچه هاش جای منو تو دلش گرفتن

  سوال: من پسرعموم خیلی دوس دارم واقعا عاشقش هستم ایشون هم همینطور اما ایشون متأهلن و صاحب * فرزند هستن مشکل اینجاست ک من ب زن و بچه هاش احساس حسادت میکنم یعنی میگم اونا جای منو تو دلش گرفتن ولی من موندم چکار کنم از ی طرف خیلی پسرعموم دوس دارم واقعا نمیتونم بدون ایشون زندگی کنم از طرفی زن و بچه هاش زنش از اقوام هر دومون هستن …پسرعموم راجب من ب خانمش همه چی گفته ک منو میخوادو قصد ازدواج با من داره و خانمش راضیه پسرعموم واقعابسیار مرد خوب و باشخصیتیه جلوی همه فامیل بخاطر من وایساده بهشون گفته دختر عموم تک فرزنده کسیرو نداره من نمیخوام از دسش بدم و من تکیه گاهش میشم […]

1 2 3 9