تمام مطالب دسته بندی : راههای شناخت همسر مناسب

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

سوال:   همسرم به کرات من رو احمق خطاب میکنه. دفعه قبل دعوامون شد کتاب بیشعوری خاویر کرمنت رو برای من خریده بهم میگه مشکل جامعه ما توی احمق نیستی بلکه مشکل جامعه ما بیشعورها هستند . روز زن برام رمان بیشعوری خریده. ایا راهی هست درستش کنم؟ دارم به طلاق فکر می کنم. فقط یبار عصبی شدم به مادرشوهرم توهین کردم میگه تو خیلی احمق و بیشعوری و تربیت نداری. من همیشه بهش احترام میگذارم فقط یکبار بحثمون شد بهم سیلی زد منم از کوره دررفتم. چکار کنم؟بهم میگه وقتی تورو دیدم فکر کردم الماسی که نور بهش می تابید نزدیک که شدم فهمیدم یک پلاستیک آشغال نوشابه ای که زیر نور آفتاب برق می زد اگر بهت نزدیک […]

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

سوال: من ۵ساله ازدواج کردم یه دختربچه دارم. از زندگی دست کشیدم ۳۰سالم نشده ولی از همه چیز سیرشدم.همسرم اذیت میکنه، اون نمیزاره حتی من در رو بدون اجازش برای نظافتچی باز کنم یا با دوستام حرف بزنم، گوشیمو همیشه چک میکنه، مراسم بهترین دوستم نرفتم،دایما با دوستا و خانواده خودشه، من ازش میترسم نمیزاره حتی برنامه ای که مجری مرد داره ببینم فکر میکنه من عاشق اونم و بهش نمیگم هیچ جایی ندارم که برم. میدونه مجبورم هر ماه بهم میگه سهمیه کتکت رسیده تا جوابشو بدم یا چیز کوچیکی بهش بگم تهدید به زدن میکنه، منم دهنم خشک میشه و دستام میلرزه، دلم تنگه برای یک روز تو خیابون قدم زدن،دائما با استرس کارامو انجام میدم، منتظرم بمیره با من […]

یه بار تشنج کردم حالا همسرم میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی

یه بار تشنج کردم حالا همسرم میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی

سوال: سلام وقت بخیر من و همسرم یک سال و نیمه عقد کردیم *ماه هم هست که عروسی کردیم چند ماه پیش من یک بار تشنج کردم منزل پدر خانومم خلاصه رفتیم دکتر گفت که یه صرع خفیف داری و روزی یه قرص داد که من دیگه قرصارو نمیخورم چون دکتر دیگه رفتم گفت علایم صرع نداری و افت قند خون باعث شده تشنج کردی ولی حالا همسرم پاشو کرده تو یه کفش که میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی در صورتی که اصلا اینجور نیست من قبل عقد گفته بودم که قندم میفته بعضی وقتها جالا شکایت فسخ نکاح و مهریه کرده من خیلی دوسش دارم طوری که حس میکنم دیگه زندگی بدون […]

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

سوال: سلام خسته نباشید خدمت شما بزگوار ببخشید بنده چند سال پیش ازدواج کردم الان دو تا بچه دارم یکی ۶سال و یکی ۳سال دارد ما همیشه اختلاف نظر داشتیم باهم بالاخره چند ماه پیش جدا شدم هر دو بچه هم با من هستن الان ازدواج کردم با یک خانم که معلم هستن قبل عقد قول دادم که من شمارو می زارم برین تدریس کنید الان عقد کردیم الان فکر میکنم اشتباه کردم چون منم مغازه دارم کارم * اگر بنا باشه هر دو ما از خانه بریم سر کار بچه ها چکار میشن از اون طرف نمیخواستم بهش دروغ بگم عروسی میکردم بعد میگفتم نرو معلمی تون الان اونم مگه من از معلمی خود نمیگزرم عروسی هم نمیخام بگیرم […]

همیشه تو فکر اینم عشقم میمونه یا میره حس میکنم میخواد رابطه تموم بشه

همیشه تو فکر اینم عشقم میمونه یا میره حس میکنم میخواد رابطه تموم بشه

سوال: سلام وقتتون بخیر من دختری ۲۲ ساله هستم که مدت ۹ ماه با اقا پسری در رابطه هستم. ایشون خیلی منطقی و پخته هستند و اسرار به رعایت اعتدال در رابطه دارند . یعنی فقط میگن در همه ی موارد باید اعتدال رعایت بشه. از طرفی من شدیدا به این اقا وابستگی پیدا کردم و دوریشون من رو به شدت ازار میده. از زنگ زدن زیاد یا بیرون رفتن زیاد خوششون نمیاد میگن هرچیزی اندازه داره و به اصطلاح نباید شورش رو درآورد تا رابطه درست به سمت جلو پیش بره. گاهی احساس میکنم از من خسته شدن اخه من خیلی دختره دستو پا چلفتی همچنین ضعیف و اسیب پذیر هستم، وضعیت مالی خوبی هم ندارم.. احساس میکنم بخاطر […]

خواستگارم رو به علت بازداشت بودن پدرم بخاطر مرگ مادرم چکار کنم

خواستگارم رو به علت بازداشت بودن پدرم بخاطر مرگ مادرم چکار کنم

سوال: سلام من دختری ۲۳ ساله هستم و با پسری ۲۸ ساله ۲ سال هست که در ارتباط هستیم خیلی هم همدیگرو دوست داریم و بهم علاقه مندیم طوری که بدون هم نمیتونیم ولی من یک مشکلی دارم که حدود دوسال پیش مادرم رو از دست دادم و پدرم در از دست دادن مادرم مقصر بود و الان هم بازداشت هست و من و برادر بزرگترم باهم زندگی میکنیم و خانواده ی مادریم سرپرستی مارو بر عهده دارند  و ما نمیدونیم که چطور این مساله رو به خانوادش بگیم که با ازدواج ما مخالفت نکنن ما همدیگرو خیلی دوست داریم نمیخوایم همدیگرو از دست بدیم و خودش با این موضوع هیچ مشکلی نداره و میگه اشتباه کس دیگرو من نباید […]

به دختری  قول ازدواج دروغ دادم تا باهاش وارد رابطه بشم

به دختری قول ازدواج دروغ دادم تا باهاش وارد رابطه بشم

سوال: سلام و وقت بخیر من مدتی هست که با دختر خانمی ارتباط دارم که ۵ سال از خودم کوچکتر هستن من ۲۷ سال و اون ۲۲ اول رابطه گفت که اگه هدفت ازدواجه و در اینده ای نزدیک رابطمون جدی هست من وارد رابطه میشم که من هم گفتم همینجوریه به خاطر اینکه دوسش داشتم و میخواستم یه دختر اینجوری باهام باشه وگرنه قصد ازدواج ندارم. حالا یه ماه گذشته من خیلی عذاب میکشم از طرفی نمیخوام از دستش بدم از طرفی هم فکر میکنم کار اشتباهی انجام میدم.  در کل حس میکنم خیلی به این رابطه نیاز دارم این یک ماه از همیشه حالم بهتر بوده ولی خب من به دلایل زیادی نمیتونم با اون دختر ازدواج کنم  […]

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

سوال: سلام من ۳۰ سالم هست و مجرد حدود ۱ سال با دختری اشنا شدم که ارتباط ما فقط در حد صحبت های عادی در باره مسائل مختلف بود و همینطور در باره روابط دو جنس مخالف که چرا باعث جدایی چرا باعث خیانت میشه و خیلی حرفا تقریبا بعد ۱ سال از اشنایی با طرز افکار ایشون و اینکه اون ادم چون دوست ۲۰ و خورده ای ساله دختر عمه من بود و شناختی که از دوستش داشت اطلاعاتی رو بدست اوردم که متوجه شدم واقعا یه انسان خوبی هست ، بعد متوجه شدم ایشون قبلا جدا شده و یه بچه داره که فقط تا یک سالگی باهاش بوده و بعد جدایی بچه رو به همسر سابقش واگذار کرده، […]

بیماری چشمی و ام اس گرفتم، دارم آمپول میزنم شوهرم می گه بدبخت فلج میشی

بیماری چشمی و ام اس گرفتم، دارم آمپول میزنم شوهرم می گه بدبخت فلج میشی

سوال:   سلام خانمی ۲۸ ساله هستم بایه فرزند دختر شوهرم ۳۲سالشه تقریبا میشه گفت مردخوبیه یعنی نسبت به اوایل زندگی خیلی بهترشده قبلنا آدم خیلی بی منطقی بود رفیق بازبود اعتیادپیدا کرد باهزارجنگ اعصاب ترکش دادم خونوادشم پشتش بودن بخاطر همینا یه مریضی اومدسراغم که چشمام یا تاربودن یا دوبینی داشتن چندتاشهردکتررفتم دارو گرفتم تابهترشدم بعدازیه مدت دوباره بیماریم عودکرد به شوهرم گفتم دوسه روز بعدش بازدعوامون شدداشت از خونه میرفت بیرون گفت اینقدپول خرجت کردم هنوزمیگی چشمام کاجن.خشکم زد واگذارش کردم به خدا دوماه بعدش دیابت گرفت شدید که ۵روزتوکما بود وازاون روز داره انسولین میزنه ولی بازم هروقت دعوامون میشه مریضی منو یادآوری میکنه راستی من بعدا فهمیدمmsگرفتم یه مدت آمپول زدم الان خداروشکرقرصشم اومده دارم میخورم […]

نامزدم از گذشتم کنکاش میکنه،خودمو گناهکار میدونم بهش گفتم اگه میخای همه چیو بهم بزنم 

نامزدم از گذشتم کنکاش میکنه،خودمو گناهکار میدونم بهش گفتم اگه میخای همه چیو بهم بزنم 

سوال: سلام.من یکسال با پسری دوست بودم وده ماه قبل عقد کردیم وهمو بسیار دوست داریم.هم من و هم ایشون دوستی دیگری هم پیش از اشنایی با همدیگر داشتیم که همان اول مطرح کردیم.ولی از وقتی عقد کردیم ایشون خیلی سوال از گذشته میپرسن و من هم که دوس ندارم دروغ بگم جواب میدم ولی یه موقع هایی واقعا یاداوری ایشون برام عذاب اوره.وقتی من سوال میکنم از خودش میگن که قبلا بهت گفتم یا یادم نیس..مرتب دوست داره کنکاش کنه..خیلی احساس گناه میکنم از گذشته..همش خودمو سرزنش میکنم…ایشون هم یه موقع هایی میگه یه فکرایی میاد سراغم که اعصابمو خورد میکنه و هی سوال میکنه از گذشته..بعد قهر میکنه جوابمو بد میده..سرد میشه…تا یه زمانی دوباره برگرده به حالت […]

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

  سوال: با سلام بنده ۲۳ سالمه و شوهرم ۳۳ سالشه. ۶ساله ازدواج کردیم. همسرمن بداخلاقه وهمیشه دوست داره حرف،حرف خودش باشه.و من فک میکنم این اختلاف نظرها ب خاطر اختلاف سنی زیادمونه. و اصلا ب نظر و حرفای من اهمیت نمیده. و ب شدت حرفای بابا مامانشو قبول داره. ی چن وقتی ک جرو بحثامون بیشتر شده همش ازمن ایراد میگیره. از خونه داریم. از بچه داریم. ازحجابم.(بااینک من ی مانتوی بلندمیپوشم. روسریم جلو. طوریم لباس نمیپوشم ک جلب توجه کنه) ب قول خودش از شوهر داریم. افکارمون خیلی باهم متفاوت. اصلا منو قبول نداره.بهم ک کلی حرف میزنه منم باهاش سرسنگین میشم.همیشه علاوه بر اینک نمیاد از دلم دراره دست پیشم میگیره وکلی بهم بدو بیراه میگه و […]

من عاشق پسرعمومم و حس می کنم زن و بچه هاش جای منو تو دلش گرفتن

من عاشق پسرعمومم و حس می کنم زن و بچه هاش جای منو تو دلش گرفتن

  سوال: من پسرعموم خیلی دوس دارم واقعا عاشقش هستم ایشون هم همینطور اما ایشون متأهلن و صاحب * فرزند هستن مشکل اینجاست ک من ب زن و بچه هاش احساس حسادت میکنم یعنی میگم اونا جای منو تو دلش گرفتن ولی من موندم چکار کنم از ی طرف خیلی پسرعموم دوس دارم واقعا نمیتونم بدون ایشون زندگی کنم از طرفی زن و بچه هاش زنش از اقوام هر دومون هستن …پسرعموم راجب من ب خانمش همه چی گفته ک منو میخوادو قصد ازدواج با من داره و خانمش راضیه پسرعموم واقعابسیار مرد خوب و باشخصیتیه جلوی همه فامیل بخاطر من وایساده بهشون گفته دختر عموم تک فرزنده کسیرو نداره من نمیخوام از دسش بدم و من تکیه گاهش میشم […]

1 2 3 15