تمام مطالب دسته بندی : تاثیر والدین بر رفتار جوانان

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

سوال: همسرم به کرات من رو احمق خطاب میکنه. دفعه قبل دعوامون شد کتاب بیشعوری خاویر کرمنت رو برای من خریده بهم میگه مشکل جامعه ما توی احمق نیستی بلکه مشکل جامعه ما بیشعورها هستند . روز زن برام رمان بیشعوری خریده. ایا راهی هست درستش کنم؟ دارم به طلاق فکر می کنم. فقط یبار عصبی شدم به مادرشوهرم توهین کردم میگه تو خیلی احمق و بیشعوری و تربیت نداری. من همیشه بهش احترام میگذارم فقط یکبار بحثمون شد بهم سیلی زد منم از کوره دررفتم. چکار کنم؟بهم میگه وقتی تورو دیدم فکر کردم الماسی که نور بهش می تابید نزدیک که شدم فهمیدم یک پلاستیک آشغال نوشابه ای که زیر نور آفتاب برق می زد اگر بهت نزدیک نمیشدم […]

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

سوال: سلام .من دختر ۲۰ ساله ام پشت کنکور تجربی ام دایی هام خاله هام همه هی درمورد خوب درس خوندن من همه جا میگفتن و اینکه شخص بزرگی میشم. من بخاطر اینکه به خواستگارم ۱سال پیش جواب مثبت دادم بعد۶ماه اشنایی مطمئن شدم که جواب منفی بدم و دادم و تو اون مدت ۶ماه  اشنایی بضیا پرسیدن بهت تبریک بگیم  ازدواج میکنی یا ن ؟ و هی روحیم داغون تر میشد ک ای وای درسم عقب افتاده و وقت ازدواج نیس بعدش هی گفتم همه درمورد من چی میگن خدا  … از اون موقع سر زبون هاا فامیلا افتادم تو کنکور سال قبلی رتبه بدی اوردم امسالم پشت کنکورم فقط فکر میکنم همه درباره من چه فکری میکنند دارم […]

خواستگارم رو به علت بازداشت بودن پدرم بخاطر مرگ مادرم چکار کنم

خواستگارم رو به علت بازداشت بودن پدرم بخاطر مرگ مادرم چکار کنم

سوال: سلام من دختری ۲۳ ساله هستم و با پسری ۲۸ ساله ۲ سال هست که در ارتباط هستیم خیلی هم همدیگرو دوست داریم و بهم علاقه مندیم طوری که بدون هم نمیتونیم ولی من یک مشکلی دارم که حدود دوسال پیش مادرم رو از دست دادم و پدرم در از دست دادن مادرم مقصر بود و الان هم بازداشت هست و من و برادر بزرگترم باهم زندگی میکنیم و خانواده ی مادریم سرپرستی مارو بر عهده دارند  و ما نمیدونیم که چطور این مساله رو به خانوادش بگیم که با ازدواج ما مخالفت نکنن ما همدیگرو خیلی دوست داریم نمیخوایم همدیگرو از دست بدیم و خودش با این موضوع هیچ مشکلی نداره و میگه اشتباه کس دیگرو من نباید […]

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

سوال: شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن اگه کار اشتباه میکنه ک هیچ وقت ازنظرخودش کارش اشتباه نمیکنه میگه تو حرف نزن رسم اینو نمیفهمه کسی ک زن داره ی جاهایی اگه داره اشتباه میکنه زنش اروم باید بهش بگه تو جمع یهوی بلند میگه توحرف نزن خونه هم ک هست اصلاحرف نمیزنه یا با دوستاش حرف میزنه یا تو گوشی هست حرف هم ک بزنم توجه نمیکنه میگم برم خونه بابام میگه دوست داری برو میگم اگه ترک کردی چرا هنوز میری جلسه معتادی میگه دوست دارم میرم میگم بخاطر من دیگه جلسه رفتن را ترک بکن میگه نمیکنم اصلا تو خونه نیست یا سرکار هست هر روز هم ک […]

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

آیا میشه به خانمی اعتماد کرد که بچه خودش رو در یک سالگی به شوهرش واگذار کرده

سوال: سلام من ۳۰ سالم هست و مجرد حدود ۱ سال با دختری اشنا شدم که ارتباط ما فقط در حد صحبت های عادی در باره مسائل مختلف بود و همینطور در باره روابط دو جنس مخالف که چرا باعث جدایی چرا باعث خیانت میشه و خیلی حرفا تقریبا بعد ۱ سال از اشنایی با طرز افکار ایشون و اینکه اون ادم چون دوست ۲۰ و خورده ای ساله دختر عمه من بود و شناختی که از دوستش داشت اطلاعاتی رو بدست اوردم که متوجه شدم واقعا یه انسان خوبی هست ، بعد متوجه شدم ایشون قبلا جدا شده و یه بچه داره که فقط تا یک سالگی باهاش بوده و بعد جدایی بچه رو به همسر سابقش واگذار کرده، […]

هر خواستگاري كه مياد ﭼـون ﭘـوستم سبزه است قبول نميكنن

هر خواستگاري كه مياد ﭼـون ﭘـوستم سبزه است قبول نميكنن

سلام من يه دختره ۲۰ ساله هستم از ۵ سالگي مادرم فوت كرد من ﭘـدر خيلي بد اخلاق و خود خواه و غير منطقي دارم كه حرف ادم حاليش نميشه دوست داره فقط حرف حرفه خودش باشه از طرفي هم منو از همه ﭼـي محروم كرده نه زندگيه درست و حسابي نه ﭘـول نه نيازهامو فراهم كرد خيلي خسيسه زنداداشمم ميدونه بابام اينجوريه خيلي وقتا اذيتم ميكنه خيلي از دستشون خسته شدم هيـﭼكي هيـﭻ كمكي بهم نميكنه واقعا اين وضع غير تحمل شده برام كاسه ي صبرم به سر رسيده ﭼـيكار كنم واقعا تو اين شرايط نه ميزاره برم بيرون نه جايي تو خونه عين زندانيا شدم واقعا حالم از خودم بهم ميخوره خيلي تحت فشارم حال روحيم داغونه تو سني هستم كه به محبت احتياج دارم در عوض شاهده خشم و عصبانيت و ازار اطرافيانم هستم وااااااقعا خستم هر وقت ﭘـيشرفت يه ادم و ميبينم غبطه ميخورم ميگم خدايا مگه من از اين ﭼـي كم دارم ﭼـه گناهي ب درگاهت كردم كه اين تقاصشه همه ي ارزو هامو زنده به گور كردن هر خواستگاري هم كه مياد ﭼـون ﭘـوستم سبزه است قبول نميكنن نميشه همه ﭼـيم كلا بده داغونم

خامم بددله و رابطمو با دوستای متاهلم قطع کرده به این دلیل که خانوماشون سرشون به زندگیشون نیست

خامم بددله و رابطمو با دوستای متاهلم قطع کرده به این دلیل که خانوماشون سرشون به زندگیشون نیست

پسری هستم  ۲۳ ساله که بنا به شغلی که داشتم دائم داخل اجتماع بودم و خانومم ۱۸ساله تو ی خانواده کم رفت و امد و از اجتماع دور بودن شش ماهه تو عقدیم و هیچ مشکلی نداریم جز این که همسرم از این که من پشتیبان خانوادمم (فقط در برخی از مشکلاتشون )ناراحته و به رفتارها و گفتگو هاش بیان کرده.. اخه من طوری بزرگ شدم که نمیتونم درخواست کمک کسی رو رد کنم …

همسرم خیلی بددله و وسواسیه و نمیزاره زیاد جایی برم ب بیرون رفتنو لباس پوشیدنم

همسرم خیلی بددله و وسواسیه و نمیزاره زیاد جایی برم ب بیرون رفتنو لباس پوشیدنم

  سوال: سلام من خانومی ۲۳ساله هستم و یک دختر ۳ساله دارم. من درسنه ۱۶سالگی مادرمو ازد‌ست دادم و یک پدره دچاره اعتیاد دارم و درسنه ۱۷ سالگی با پسرخالم ازدواج کردم و الان با خانوادم در یک آپارتمان زندگی  میکنیم. ۲برادر کوچکتر از خودم دارم و همسرم بدلیله شرایطه کاری دور از ما زندگی میکند. برادره بزرگترم ۱سال رفته سربازی و الان یکماهی میشه ک نمیره وپدرمم از خرج برادرام برنمیاد اوصوله زندگیشون بهم خورده خیلی ناراحتم اصلا روحیه زندگی و همسرداری وبچه داریمو ازدست دادم. و قابله ذکره ک همسرم خیلی بددله و وسواسیه و نمیزاره زیاد جایی برم ب بیرون رفتنو لباس پوشیدنم خیلی گیر میده ولی بقیه اخلاقاش خوبه. کمکم کنید موندم تو دوراهی نمیدونم ب […]

اولین سنگ بنا زندگی اعتماده ولی همسرم هیچ اعتمادی بمن نداره

اولین سنگ بنا زندگی اعتماده ولی همسرم هیچ اعتمادی بمن نداره

سوال: سلام خسته نباشید،دختری هستم ۲۹ساله ک س ماه پیش با پسر خاله ام ک ۲۴سالش بود عقد کردم حدود ی سال هم نامزد بودیم و کل خانوادم از ازدواج من ناراضی بودن با کلی مکافات اومدن برا عقدم،، الان ک عقد کردیم رفته شوهرم ب کل عوض شده هر چیزی میگم بهم بی احترامی میکنه میگه کثافت بلانسبت سگ،خر بیشعور پدرسگ و…. تو این ی سال ک نامزدش بودم و الانم ک عقدشم هزارتومن بهم نداد وقتی میگم پول بده میگه خودت پول داری چرا من پول بهت بدم، اولین سنگ بنا زندگی اعتماده ولی این هیچ اعتمادی بمن نداره حتی نمیزاره خونه خواهر خودمم برم،دیگه خسته شدم میخام قبل ایک بریم زیر ی سقف ازش جدا بشم،خواهش میکنم […]

با یکی از پسرای اقوام وعده ازدواج گذاشتیم ولی بعد یه مدت سرد شدن

با یکی از پسرای اقوام وعده ازدواج گذاشتیم ولی بعد یه مدت سرد شدن

سوال: سلام من دختر۱۷ساله هستم تاچندوقت بایکی ازپسرای اقوام حرف میزدم ولی بعدیه مدت سردشد.احساس میکنم کسی باعث این سردی شده و هی فکر میکنم اشکال کار کجاست من چه اشتباهی کردم یا نمیدونم چرا رابطمون اینجوری شد. میشه راهکاربدید چجوری دوباره باهاش حرف بزنم.ماقرارازدواج گذاشته بودیم اون باخانواداش مطرح کرده بود شقايق درنشان (روانشناسي باليني دانشگاه علامه طباطبايي تهران) سلام چرا از اون پسر دلیل سردشدنش رو نمی‌پرسید؟ اینجوری می‌تونید بفهمید موضوع چیه و ببینید توضیح ایشون رو درک می‌کنید یا نه. غیر از این اگه از جواب دادن طفره رفت، بدونید ایشون مسئولیت‌پذیری کافی برای رابطه‌ی عاطفی رو نداره و گرچه دلتون شکسته، ولی بهتر که این داستان قبل از ازدواج شما اتفاق افتاده. چون ازدواج تعهد خیلی […]

از روی حرفای تحریک کننده مادرم مجبور شدم با مردی ازدواج بکنم که علاقه ای بهش نداشتم

از روی حرفای تحریک کننده مادرم مجبور شدم با مردی ازدواج بکنم که علاقه ای بهش نداشتم

سوال: من ۲۷سالمه یه دختر هفت ساله دارم هجده سالگیم کاملا از روی حرفای تحریک کننده ازجانب مادرم که به نوعی به غرورم برخورده بود(مثلا گفت پسرعمه ت میگه من دحتر تورو نمیگیرما  دختر میخوای این خرفارو بشنونم؟!وچرت پرت های نظیر این که با غرور و احساس جووانی قبول کردم) ازدواج کردم اونم باکسی که اصلا از همان لحظه ی اول ازش خوشم نیومد خیلی دوسم داره و مهربونه ولی هرکاری میکنم ازش خوشم نمیاد البته بااین مسئله کنار اومدم چون دیگه بچه دارم ولی چیزی که خیلی افسردم کرده تا خودکشی هم رفتم بخاطر موقعیت کنونی منه دارم دیوونه میشم نه تحصیلاتم نه عشقی نه پولی (همسرم  تازه یکی دوماهه بعد از نه سال زندگی بدهیاش تموم شده)خونه پدرم […]

تصمیم به جدایی داریم، میخوایم بچه مون رو سقط کنیم

تصمیم به جدایی داریم، میخوایم بچه مون رو سقط کنیم

  سوال: با سلام و خسته نباشید من یک آقای* ساله هستم و یازده سال است که ازدواج کردم و حاصل زندگی ما یک فرزند است در این یازده سال هم لحظات خوب داشتیم و هم خیلی بد ولی همسر من هیچوقت نفهمید که من چی میخواهم از او با وجود اینکه بار ها به او گفته ام که همسر من اینطور نباش من این کارها را دوست ندارم فقط اون لحظه میگفت باشه حتما ولی از فردا دوباره همان اش و همان کاسه. خلاصه در این یازده سال چند بار هم تا طلاق رفتیم ولی به خاطر اینکه تا حدی هنوز تو دلم بود بهش فرصت میدادم ولی الان دیگه به اخر خط رسیدم و حتی یک ذره او […]

1 2 3 27