تمام مطالب دسته بندی : ازدواج نا موفق

از ترس بحث های زن و شوهری اصلا با هم حرف نمی زنیم

از ترس بحث های زن و شوهری اصلا با هم حرف نمی زنیم

سوال: خانمی هستم *یک بچه دارم. ۶ساله که ازدواج کردم و یک سال و سه ماه با همسرم دوست بودم. علی رغم مخالفت های شدید خانواده بنده بالاخره ازدواج کردیم(مخالفت تای خانواده سر مسائل مالی،تحصیلات و ازین قبیل بود).اوایل خیلی بحث و دعوا داشتیم حتی دو بار قهر شدید که من میگفتم دیگه طلاق میخوام اما با وساطت خوانواده ها دوباره برمیگشتیم. اما الان خیلی بحث نمیکنیم اگر هم بحثی باشه یه ساعت بعد با هم خوب میشیم یا من کوتاه میام با اون.اما مشکل من اینجاست که کلا از ترس بحث با هم حرف هم نمیزنیم. اصلادر مورد خودمون حرف نمیزنیم. میدونم که اهل خیانت نیست و منو بچم رو خیلی دوست داره. ولی الکی گیر میده، سختگیری میکنه، […]

آیا فردی که از رابطه اولش به خاطر یکی دیگه خارج میشه ممکنه از رابطه دومشم دوباره خارج بشه

آیا فردی که از رابطه اولش به خاطر یکی دیگه خارج میشه ممکنه از رابطه دومشم دوباره خارج بشه

  سوال: سلام و خسته نباشی توروخدا جواب بهم بدین خیلی ضروریه من خانومی ۲۱ ساله هستم قبلا یه خواستگار داشتم ولی با اصرار خانوادم با یکی از پسرای فامیل ازدواج کردم اما بعداز ۲ سال زندگی از او جدا شدم چون از نظر اخلاقی و رفتاری اصلا باهم تفاهم نداشتیم و همچنین کتک کاری هم میکرد عصبی بود اعتیاد داشت همش منو جلو خونوادش کوچیک میکرد خیانت کار بود حتی چند بار هم از دستش خودکشی کردم اما فایده نداشت بالاخره ازش جداشدم بعد طلاقم باهمون پسری ک قبلا خواستگارم بود آشنا شدم البته بگم ۲۶ سالشه و متاهله و دارای یک فرزندیک ساله هم هست ی چند باری باهاش رفتم بیرون از همون اول رابطه گفت ک منو […]

شوهرمو تو بازار با خانمی دیدم ولی وقتی بهش گفتم زیر بار خیانتش نرفت

شوهرمو تو بازار با خانمی دیدم ولی وقتی بهش گفتم زیر بار خیانتش نرفت

سوال: سلام من خودم *سالمه و شوهرم * شوهر من همش مشغول کارشه اصلا ب من زندگیش خیلی اهمیت نمیده من سه ساله عروسی کردم ن اصلا جای منو بردن درست و حتی خونه فامیلی خانوادی اصلا نمیاد فقط کار من بخاطر این بی توجه تنهای ک همش تو خونه هستم اگه خونه خانوادم میرم میگه چرا میری اینا میگه من نباشم تو خونه همش بیرونی ولی اصلا اونجوری ک اون فکر میکنه نیس من بخاطر این مسایل رفتم طرف گوشی از تنهای دربیام و عضو گروهی شدم ک وقتای تنهام حوصلم سر میره چت کنم یه مدت گذشت شوهرم گوشیمو گرفت ک چکش کنه بعد دیده بود تو گروهم اینا بهم چ حرفای ک نزد جلو خانوادم عابروم برد […]

فکر می کردم ازدواج با کسی که بزرگتره باعث مشکلات کمتر در زندگیه

فکر می کردم ازدواج با کسی که بزرگتره باعث مشکلات کمتر در زندگیه

سوال: سلام. من خانمی هستم چند ماه پیش ازدواج کردم با یه آقایی که دقیقا ۱۰ سال از خودم بزرگ تره من همیشه میگفتم اگه با یه آدم بزرگ تر از خودم ازدواج کنم تقریبا اکثر وقتا خب حداقل به مشکل نمیخوریم اون بزرگ تره عاقل تر بالغ تره بیشتر میفمه ولی حالا ک اومدم تو زندگی میفهمم نه اونقدرام فرقی به حال آقایون نداره همشون شبیه هم هستن همیشه میگن زندگی اولاش سخته همیشه میگن زندگی ده سال اولش سخته بعد درست میشه اما وقتی بخاا انقد تو این ده سال سختی بکشی و بجنگی که زندگیت رو درست کنی به نظرم اصلا ارزششو نداره چون قراره پیرت کنه شوهر من ی آدم از خودت مچکر یه ادمیه ک […]

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

سوال: من ۵ساله ازدواج کردم یه دختربچه دارم. از زندگی دست کشیدم ۳۰سالم نشده ولی از همه چیز سیرشدم.همسرم اذیت میکنه، اون نمیزاره حتی من در رو بدون اجازش برای نظافتچی باز کنم یا با دوستام حرف بزنم، گوشیمو همیشه چک میکنه، مراسم بهترین دوستم نرفتم،دایما با دوستا و خانواده خودشه، من ازش میترسم نمیزاره حتی برنامه ای که مجری مرد داره ببینم فکر میکنه من عاشق اونم و بهش نمیگم هیچ جایی ندارم که برم. میدونه مجبورم هر ماه بهم میگه سهمیه کتکت رسیده تا جوابشو بدم یا چیز کوچیکی بهش بگم تهدید به زدن میکنه، منم دهنم خشک میشه و دستام میلرزه، دلم تنگه برای یک روز تو خیابون قدم زدن،دائما با استرس کارامو انجام میدم، منتظرم بمیره با من […]

یه بار تشنج کردم حالا همسرم میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی

یه بار تشنج کردم حالا همسرم میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی

سوال: سلام وقت بخیر من و همسرم یک سال و نیمه عقد کردیم *ماه هم هست که عروسی کردیم چند ماه پیش من یک بار تشنج کردم منزل پدر خانومم خلاصه رفتیم دکتر گفت که یه صرع خفیف داری و روزی یه قرص داد که من دیگه قرصارو نمیخورم چون دکتر دیگه رفتم گفت علایم صرع نداری و افت قند خون باعث شده تشنج کردی ولی حالا همسرم پاشو کرده تو یه کفش که میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی در صورتی که اصلا اینجور نیست من قبل عقد گفته بودم که قندم میفته بعضی وقتها جالا شکایت فسخ نکاح و مهریه کرده من خیلی دوسش دارم طوری که حس میکنم دیگه زندگی بدون […]

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

سوال: سلام من زنی ۳۱ ساله هستم  در ۱۶ سالگی با عشق با همسرم ازدواج کردم زندگیم فراز و نشیب های زیادی داشته اوایل شوهرم رو خیلی دوست داشتم که به علت بد اخلاقی هاشو خیانت های متعددش ازش سرد شدم و حالا هم بعد سال ها تنها مسئله ای که ما رو بهم وصل میکنه دو تا فرزندی هست که داریم پدر خیلی خوبی هست واسه بچه هاش و از لحاظ مالی مشکلی نداریم ولی همیشه حسرت داشتن عشق رو در زندگیم میخورم  وقتی زن هایی رو میبینم که عاشقانه شوهرشون رو دوست دارن خیلی حسرت میخورم   حالا به خاطر بچه هام  هیچ وقت کاری نمیکنم با شوهرم دهن به دهن بشیم و همیشه سعی میکنم در سختترین شرایط […]

قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون، بهم توجه نمیکنه

قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون، بهم توجه نمیکنه

سوال: سلام من ۱۸سالمه و تازه یک ساله که ازدواج کردم همسرمم۲۶سالشه راستش قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون اصلا بهم توجه نمیکنه فقط ب فکر کفتربازی و رفیق بازیاشه اصلا به فکر پیشرفت زندگی نیست به من محبت نمیکنه فحشای خیلی بد میده پدر فوت شده ام را فحش میدهد اصلا باهم حرف نمیزنیم خیلی سعی کردم درستش کنم اما هیچ جوابی جز اینکه هرکار دوست داشته باشم میکنم و به تو ربطی نداره اگه میخای برو طلاق بگیر نشنیدم آدم کله شقیه منم دیگ خسته شدم افسردگی گرفتم میخام جدا شم مهدی وفانوش ( مشاور و رواندرمانگر دانشگاه علامه طباطبایی ) با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز جهت یک ازدواج […]

بچه دار نمیشیم میخوام از شوهرم طلاق بگیرم

بچه دار نمیشیم میخوام از شوهرم طلاق بگیرم

سوال: سلام من چهار ساله ازدواج کردم ۳۳ سالمه و شوهرم ۳۷٫الان چند ساله که فهمیدیم شوهرم مشکل داره چندبارم میکرو کردیم و هنوز بچه دار نشدیم من خیلی این موضوع داغونم کرده بطوریکه خودمو فراموش کردم از هر لحاظ,  افسردگی گرفتم وهیچ چیز برام اهمیت نداره. از فامیل شوهرم کسی نمیدونه شوهرم مشکل داره و همه فامیلاشون به من زخم زبون میزنن و یجور میخوان سر از زندگی من دربیارن ولی من دوست ندارم کسی متوجه بشه. من باید چیکار کنم؟  چطور باید رفتار کنم؟  حتی تصمیم به قطع رابطه گرفتم. مادرشوهرم با اینکه میدونه مشکل بچه خودشه ولی چنان با اشتیاق از بچه دار شدن دخترش جلو ما میگه که نمیدونید. خیلی منفی نگر شدم و همه چیزو […]

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن

سوال: شوهر من میگه هرچی من میگم تو بگو چشم تو هیچ موردی تو دخالت نکن اگه کار اشتباه میکنه ک هیچ وقت ازنظرخودش کارش اشتباه نمیکنه میگه تو حرف نزن رسم اینو نمیفهمه کسی ک زن داره ی جاهایی اگه داره اشتباه میکنه زنش اروم باید بهش بگه تو جمع یهوی بلند میگه توحرف نزن خونه هم ک هست اصلاحرف نمیزنه یا با دوستاش حرف میزنه یا تو گوشی هست حرف هم ک بزنم توجه نمیکنه میگم برم خونه بابام میگه دوست داری برو میگم اگه ترک کردی چرا هنوز میری جلسه معتادی میگه دوست دارم میرم میگم بخاطر من دیگه جلسه رفتن را ترک بکن میگه نمیکنم اصلا تو خونه نیست یا سرکار هست هر روز هم ک […]

درمانده شدم که خونه مادرشوهرم بمونم و کمکش کنم یا برگردم خونه بابام و طلاق بگیریم

درمانده شدم که خونه مادرشوهرم بمونم و کمکش کنم یا برگردم خونه بابام و طلاق بگیریم

سوال: سلام خانمی ۲۶ساله هستم مدت نه سال ازدواج کردم و همسرم ۳۵سال داره یک فرزند زیر هفت سال دارم حدود یک سال پیش با حکم دادگاه جهازم رو جمع کردم به دلیل اعتیاد وبی توجهی شوهرم مهریه ام رو به اجرا گذاشتم و برای طلاق وکیل گرفتم شوهرم با این که دخترم پیش من بود اصلا پول نمیداد و خانواده اش پولهاش رو به حساب خودشون ریخته بودن تا من نتونم با اقدام قانونی پولی بگیرم. اما شوهرم شهریور ماه اصرار کرد که برگرد و کمکم کن تا ترک کنم اما با این که مدتی در بیمارستان مغز و اعصاب بستری بود بعد از مرخص شدن دوباره اعتیاد رو شروع کرد وقتی بهش میگم اگه واقعا پاکی ازمایش بده […]

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

شوهرم موقع دعوا نمیاد از دلم در بیاره دست پیشم میگیره و کلی بهم بدو بیراه میگه

  سوال: با سلام بنده ۲۳ سالمه و شوهرم ۳۳ سالشه. ۶ساله ازدواج کردیم. همسرمن بداخلاقه وهمیشه دوست داره حرف،حرف خودش باشه.و من فک میکنم این اختلاف نظرها ب خاطر اختلاف سنی زیادمونه. و اصلا ب نظر و حرفای من اهمیت نمیده. و ب شدت حرفای بابا مامانشو قبول داره. ی چن وقتی ک جرو بحثامون بیشتر شده همش ازمن ایراد میگیره. از خونه داریم. از بچه داریم. ازحجابم.(بااینک من ی مانتوی بلندمیپوشم. روسریم جلو. طوریم لباس نمیپوشم ک جلب توجه کنه) ب قول خودش از شوهر داریم. افکارمون خیلی باهم متفاوت. اصلا منو قبول نداره.بهم ک کلی حرف میزنه منم باهاش سرسنگین میشم.همیشه علاوه بر اینک نمیاد از دلم دراره دست پیشم میگیره وکلی بهم بدو بیراه میگه و […]

1 2 3 9