admin

نویسنده: admin

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

همسرم به کرات من رو بیشعور خطاب میکنه

سوال:   همسرم به کرات من رو احمق خطاب میکنه. دفعه قبل دعوامون شد کتاب بیشعوری خاویر کرمنت رو برای من خریده بهم میگه مشکل جامعه ما توی احمق نیستی بلکه مشکل جامعه ما بیشعورها هستند . روز زن برام رمان بیشعوری خریده. ایا راهی هست درستش کنم؟ دارم به طلاق فکر می کنم. فقط یبار عصبی شدم به مادرشوهرم توهین کردم میگه تو خیلی احمق و بیشعوری و تربیت نداری. من همیشه بهش احترام میگذارم فقط یکبار بحثمون شد بهم سیلی زد منم از کوره دررفتم. چکار کنم؟بهم میگه وقتی تورو دیدم فکر کردم الماسی که نور بهش می تابید نزدیک که شدم فهمیدم یک پلاستیک آشغال نوشابه ای که زیر نور آفتاب برق می زد اگر بهت نزدیک […]

فکر می کردم ازدواج با کسی که بزرگتره باعث مشکلات کمتر در زندگیه

فکر می کردم ازدواج با کسی که بزرگتره باعث مشکلات کمتر در زندگیه

سوال: سلام. من خانمی هستم چند ماه پیش ازدواج کردم با یه آقایی که دقیقا ۱۰ سال از خودم بزرگ تره من همیشه میگفتم اگه با یه آدم بزرگ تر از خودم ازدواج کنم تقریبا اکثر وقتا خب حداقل به مشکل نمیخوریم اون بزرگ تره عاقل تر بالغ تره بیشتر میفمه ولی حالا ک اومدم تو زندگی میفهمم نه اونقدرام فرقی به حال آقایون نداره همشون شبیه هم هستن همیشه میگن زندگی اولاش سخته همیشه میگن زندگی ده سال اولش سخته بعد درست میشه اما وقتی بخاا انقد تو این ده سال سختی بکشی و بجنگی که زندگیت رو درست کنی به نظرم اصلا ارزششو نداره چون قراره پیرت کنه شوهر من ی آدم از خودت مچکر یه ادمیه ک […]

من مذهبی ام همسرمم طلبه ولی خیلی از مسائل براش بی اهمیته انگار اصلا طلبه نیست

من مذهبی ام همسرمم طلبه ولی خیلی از مسائل براش بی اهمیته انگار اصلا طلبه نیست

سوال: سلام من دختری هستم ۱۹ ساله که چند ساله ازدواج کردم و یک فرزند دارم همسرم ۲۶ سالشه.ازدواجمون سنتی بوده منم بخاطره یه سری مشکلات خانوادگی قبول کردم.همسرم فرزند طلاق هست و پیش مادرش بزرگ شده.قبل از ازدواج فقط یک بار دیده بودمشون.هر چی هم به خانوادم اصرار کردم بریم مشاوره نذاشتن.ادم خوبی هست مهربونه خسیس نیست و… من مذهبی هستم همسرمم طلبه ولی خیلی از مسائل براش بی اهمیته(روزشو باطل کنه نمازش قضا بشه و..)انگار اصلا طلبه نیست. مشکلات از همون اول زیاد بود. ۱. از لحاظ مالی هیچ کاری نکرد همه ی خرجهارو پدرم کرد(رهن خونه جهیزیه عروسی کمکهای مالی… )در صورتی که اگر تلاش میکرد میتونست.(زمین داشتن) ۲.چون ادم درونگرایی هست و هیچ جایی نمیره خیلی […]

شوهرم بچه نمیخواد میگه باید سقطش کنی ولی من نمیخوام، حوصله زندگی کردن ندارم

شوهرم بچه نمیخواد میگه باید سقطش کنی ولی من نمیخوام، حوصله زندگی کردن ندارم

سوال: سلام خسته نباشید خانمی * ساله هستم * ساله ازدواج کردم و یه پسر بچه دارم من احساس افسردگی خیلی شدیدی دارم وقتی پسرم رو باردار شدم البته ناخواسته همسرم خیلی سعی کرد قانعم‌کنه که بچه رو سقط کنم اون بچه نمی خواست ولی چون قبلا یه بار این کارو‌کرده بودم راضی نشدم برای باردوم این کارو انجام بدم همسرم سه ماه اول بارداری خیلی باهام بد بود بعدش خودش پشیمون شد و رفتارش خوب شد تا ماه اخر دوباره اخلاقش بد شد وقتی پسرم به دنیا اومد تا ۶ ماه باهام حرف نزد طوری که همه فهميدن بچه نمی خواد از اون موقع فکر کنم افسردگي گرفتم وقتی پسرم به دنیا اومد یه دفعه فکر پولدار شدن به […]

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

شوهرم بدبینه همیشه گوشیمو چک میکنه حتی نمیزاره برنامه ای که مجری مرد داره ببینم 

سوال: من ۵ساله ازدواج کردم یه دختربچه دارم. از زندگی دست کشیدم ۳۰سالم نشده ولی از همه چیز سیرشدم.همسرم اذیت میکنه، اون نمیزاره حتی من در رو بدون اجازش برای نظافتچی باز کنم یا با دوستام حرف بزنم، گوشیمو همیشه چک میکنه، مراسم بهترین دوستم نرفتم،دایما با دوستا و خانواده خودشه، من ازش میترسم نمیزاره حتی برنامه ای که مجری مرد داره ببینم فکر میکنه من عاشق اونم و بهش نمیگم هیچ جایی ندارم که برم. میدونه مجبورم هر ماه بهم میگه سهمیه کتکت رسیده تا جوابشو بدم یا چیز کوچیکی بهش بگم تهدید به زدن میکنه، منم دهنم خشک میشه و دستام میلرزه، دلم تنگه برای یک روز تو خیابون قدم زدن،دائما با استرس کارامو انجام میدم، منتظرم بمیره با من […]

یه بار تشنج کردم حالا همسرم میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی

یه بار تشنج کردم حالا همسرم میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی

سوال: سلام وقت بخیر من و همسرم یک سال و نیمه عقد کردیم *ماه هم هست که عروسی کردیم چند ماه پیش من یک بار تشنج کردم منزل پدر خانومم خلاصه رفتیم دکتر گفت که یه صرع خفیف داری و روزی یه قرص داد که من دیگه قرصارو نمیخورم چون دکتر دیگه رفتم گفت علایم صرع نداری و افت قند خون باعث شده تشنج کردی ولی حالا همسرم پاشو کرده تو یه کفش که میگه تو به من دروغ گفتی و صرع داشتی به من نگفتی در صورتی که اصلا اینجور نیست من قبل عقد گفته بودم که قندم میفته بعضی وقتها جالا شکایت فسخ نکاح و مهریه کرده من خیلی دوسش دارم طوری که حس میکنم دیگه زندگی بدون […]

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

به علت افسردگی شدید خیلی خسته م باید بقیه زندگیم رو فقط تحمل کنم

سوال: سلام من زنی ۳۱ ساله هستم  در ۱۶ سالگی با عشق با همسرم ازدواج کردم زندگیم فراز و نشیب های زیادی داشته اوایل شوهرم رو خیلی دوست داشتم که به علت بد اخلاقی هاشو خیانت های متعددش ازش سرد شدم و حالا هم بعد سال ها تنها مسئله ای که ما رو بهم وصل میکنه دو تا فرزندی هست که داریم پدر خیلی خوبی هست واسه بچه هاش و از لحاظ مالی مشکلی نداریم ولی همیشه حسرت داشتن عشق رو در زندگیم میخورم  وقتی زن هایی رو میبینم که عاشقانه شوهرشون رو دوست دارن خیلی حسرت میخورم   حالا به خاطر بچه هام  هیچ وقت کاری نمیکنم با شوهرم دهن به دهن بشیم و همیشه سعی میکنم در سختترین شرایط […]

بلد نیستم حرفمو به طرف بفهمونم و همیشه با حرفهام خودمو محکوم میکنم

بلد نیستم حرفمو به طرف بفهمونم و همیشه با حرفهام خودمو محکوم میکنم

سوال: واقعا دیگه دارم دیونه میشم خانمی *ساله و همسرم *ساله و یه بچه دارم هفت ساله ازدواج کردم خدارو شکر تو زندگیم مشکلی ندارم مشکل من حرف بلد نبودن خودمه بلد نیستم حرفمو به طرف بفهمونم با حرفهام همیشه خودمو محکوم میکنم مشکلم اینجاس که من عروس بزرگیم که هیچ وقت تو خانواده همسرم حرفم پیش نمیره هیچ کس به حرف زدن من اهمیت نمیده ولی جاریم که از من کوچیکتره همیشه حرف اون میشه  همیشه هم فامیلهای شوهرم تعریفشو میکنن بقران حسودم نیستم که حسودیشو بکنم فقط اینجوری دیدنی حرص میخورم اینم بگم که جاریم فامیلیشونه ولی من غریبه ام  بخدا ادم بدی هم نیستم که بگم از بد بودنمه ولی فکر میکنم شانس ندارم حالم روز به […]

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

قبل از عقد به خانمم قول دادم بزارم بره سر کار ولی حالا نمی تونم

سوال: سلام خسته نباشید خدمت شما بزگوار ببخشید بنده چند سال پیش ازدواج کردم الان دو تا بچه دارم یکی ۶سال و یکی ۳سال دارد ما همیشه اختلاف نظر داشتیم باهم بالاخره چند ماه پیش جدا شدم هر دو بچه هم با من هستن الان ازدواج کردم با یک خانم که معلم هستن قبل عقد قول دادم که من شمارو می زارم برین تدریس کنید الان عقد کردیم الان فکر میکنم اشتباه کردم چون منم مغازه دارم کارم * اگر بنا باشه هر دو ما از خانه بریم سر کار بچه ها چکار میشن از اون طرف نمیخواستم بهش دروغ بگم عروسی میکردم بعد میگفتم نرو معلمی تون الان اونم مگه من از معلمی خود نمیگزرم عروسی هم نمیخام بگیرم […]

قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون، بهم توجه نمیکنه

قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون، بهم توجه نمیکنه

سوال: سلام من ۱۸سالمه و تازه یک ساله که ازدواج کردم همسرمم۲۶سالشه راستش قبل ازدواج ما باهم قول وقرارایی گذاشته بودیم اما الان زده زیرهمشون اصلا بهم توجه نمیکنه فقط ب فکر کفتربازی و رفیق بازیاشه اصلا به فکر پیشرفت زندگی نیست به من محبت نمیکنه فحشای خیلی بد میده پدر فوت شده ام را فحش میدهد اصلا باهم حرف نمیزنیم خیلی سعی کردم درستش کنم اما هیچ جوابی جز اینکه هرکار دوست داشته باشم میکنم و به تو ربطی نداره اگه میخای برو طلاق بگیر نشنیدم آدم کله شقیه منم دیگ خسته شدم افسردگی گرفتم میخام جدا شم مهدی وفانوش ( مشاور و رواندرمانگر دانشگاه علامه طباطبایی ) با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز جهت یک ازدواج […]

همیشه تو فکر اینم عشقم میمونه یا میره حس میکنم میخواد رابطه تموم بشه

همیشه تو فکر اینم عشقم میمونه یا میره حس میکنم میخواد رابطه تموم بشه

سوال: سلام وقتتون بخیر من دختری ۲۲ ساله هستم که مدت ۹ ماه با اقا پسری در رابطه هستم. ایشون خیلی منطقی و پخته هستند و اسرار به رعایت اعتدال در رابطه دارند . یعنی فقط میگن در همه ی موارد باید اعتدال رعایت بشه. از طرفی من شدیدا به این اقا وابستگی پیدا کردم و دوریشون من رو به شدت ازار میده. از زنگ زدن زیاد یا بیرون رفتن زیاد خوششون نمیاد میگن هرچیزی اندازه داره و به اصطلاح نباید شورش رو درآورد تا رابطه درست به سمت جلو پیش بره. گاهی احساس میکنم از من خسته شدن اخه من خیلی دختره دستو پا چلفتی همچنین ضعیف و اسیب پذیر هستم، وضعیت مالی خوبی هم ندارم.. احساس میکنم بخاطر […]

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

پشت کنکورم به خاطر وجود خواستگار تمرکزم بهم خورد و نمیتونم درس بخونم

سوال: سلام .من دختر ۲۰ ساله ام پشت کنکور تجربی ام دایی هام خاله هام همه هی درمورد خوب درس خوندن من همه جا میگفتن و اینکه شخص بزرگی میشم. من بخاطر اینکه به خواستگارم ۱سال پیش جواب مثبت دادم بعد۶ماه اشنایی مطمئن شدم که جواب منفی بدم و دادم و تو اون مدت ۶ماه  اشنایی بضیا پرسیدن بهت تبریک بگیم  ازدواج میکنی یا ن ؟ و هی روحیم داغون تر میشد ک ای وای درسم عقب افتاده و وقت ازدواج نیس بعدش هی گفتم همه درمورد من چی میگن خدا  … از اون موقع سر زبون هاا فامیلا افتادم تو کنکور سال قبلی رتبه بدی اوردم امسالم پشت کنکورم فقط فکر میکنم همه درباره من چه فکری میکنند دارم […]

1 2 3 75