بعد از طلاق به خاطر بچه ها با همسر سابقم ازدواج مجدد کردم

بعد از طلاق به خاطر بچه ها با همسر سابقم ازدواج مجدد کردم

سوال

 

خانمی ۴۵ ساله بادو فرزند ۲۰ و ۱۵ ساله. حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم و تمام حق و حقوقمو بخشیدم.
چند ماه بعد از جدایی درست وقتی که قصد ازدواج مجدد داشتم دوباره تقاضای برگشت منو داشتند با وجود تهمت هایی که از ارتباطم با خواستگارم به من زدند بعد کلی جریانات وقتی توی مشاوره ها به مشکلات افسردگی حاد ایشون و چند شخصیتی بودن ایشون پی بردم و دروغهایی که بابت برگردوندن من به من گفته بودندکه با خانمی صیغه کردند(اومد و رفت اون خانم به خونه ما و …که شرایط بدی رو واسه بچه ها ایجاد کرده بود توی داستان ایشون)نگران بچه ها شدم و با یه مهریه معقول بدون حق طلاق دوباره وارد این زندگی شدم.
الان که چند ماهی از این ماجرا میگذره مشکلات دوباره برگشته،ایشون داروهاش رو مصرف نمیکنه و مشکلات دیگه ای هم اضافه شده(مثل اینکه مادر نیستی که بچه ها رو ول کردی و رفتی،با یه مرد دیگه رابطه گرفتی،تو که یه بار رفتی. خوب دوباره مهرت رو ببخش وبرو،اومدی مهرتو بگیری و منو بچاپی و بری)
خیلی خسته و درمونده شدم ،موندم که چیکار کنم و چه تصمیمی تو این اوضاع درستتره ممنون از راهنماییتون.

 

جواب

 

ببین عزیز من شما وقتی که طلاق میگیریدمسائلی بوده که طلاق گرفتید یعنی ادامه زندگی برای شما امکان پذیر نبوده هرچن که دو فرزند ۲۰ و ۱۵ ساله هم داشتین ، اینکه ما الان برگردیم و ببینیم چرا طلاق گرفتید و چگونه این طلاق شروع شده و اصلا میبایست میگرفتین یا نه بحثی هستش که مربوط به گذشته س ادامه ش الان مناسب نیست.اما طلاق گرفته شده یعنی مشکلات اینقد حاد بوده که نتونستین کنترلی بر زندگی داشته باشین.خب بعداز مدتی ، من همین جا عرض کنم شما هنوز چند ماه از طلاقتون نگذشته وارد ازدواج با فرد دیگه ای میخواستین بشین.من همینجا صحبت کنم که وقتی فردی طلاق میگیره هنوز بحران طلاق در اون هست
بنابراین وارد ازدواج مجدد شدن به همین سرعت یه مقدار زوده .بایستی بگذارید حداقل یک سال از طلاقتون بگذره و شما یه مدت استراحت داشته باشین احساسات شما کنترل بشه .یکسال ، یکسال و خرده ای بگذره و بعد یواش یواش وارد رابطه ی دیگری برای ازدواج اگر میخواین بشین اشکالی نداره .در همین بین که میخواستین با فرد دیگری ازدواج کنید ایشون دوباره تقاضای برگشت دادن ،خب بررسی کردید دیدید ایشون افسرده ن ، مسایل و مشکلات زیادی دارن ،بخاطر رعایت خیلی از مسائل دوباره برگشتید .دوباره برگشتن شما برای چی بوده ؟ شما وقتی که مسائل و مشکلاتتون حل نشده دوباره برگشتن شما معنا نداره شما بایستی با همسرتون چن وقتی ارتباط برقرار میکردین بررسی میکردین ببینین ایشون واقعا برگشتن به زندگی ، چون شما طلاق گرفتین و وقتی کسی طلاق گرفته یعنی شرایط زندگی براش مساعد نبوده .شرایط هنوز همون شرایط بوده ولی شما دوباره برگشتین بر اساس اصرار ، قول و حرفهای شفاهی نمیشه دوباره به زندگی برگشت داشته باشید.درسته همسرتونه ، درسته پدر بچه هاتونه ، درسته زندگی اول شما اولویت داره به زندگیهای بعدی ، اما زندگی که در اون تغییرات مثبت هم ایجاد شده باشه.چون شما هیچ تغییراتی رو انجام ندادید فقط برگشته ،برگشتن صرف شما دلیل بر تغییرات نیست .دلیل براین نیست که مسائل شما حل شده باشه شما با همه وجود همه مسائلی که از قبل هم بوده برگشتید بنابراین اتفاق چیز خاصی رو هم نباید در نظر داشته باشید که یک اتفاق خاصی بخواد بیفته. نه شوهر شما همون شوهره با همون ویژگی هایی که داره ، همون رفتارهارو داره خودتون باهم همون مسائل و همون مشکلات و دارید و پذیرش هم همون پذیرشه هیچ فرق و تغییراتی هیچکدومتون انجام ندادید. همسر شما بیماریش همون بیماری، وتازه الان باز هم مسائل اضافه تری شده .ایشون خیلی راحت به شما حرفای دیگه ای میزنن و شمارو یک فردی میدونن که خیانت کردید و دنبال مهریه و از این داستان ها هستید، خب اضافه تر شده مشکلات شما یعنی ببینید نه تنها مشکلات قبلی شما حل نشده بلکه مسائل و مشکلات شما اضافه تر شده .
من توصیه میکنم اگر میخواید مشکلاتتون رو حل کنید و این زندگی رو ادامه بدید خب دوباره وارد زندگی شدید حتما مشاوره برید هردوتاتون .یعنی پیگیر حل مشکلاتتون باشید ، شما وقتی یک دست شکسته ای رو دارید در صدد این برمیایید که این دست شکسته رو به بیمارستان ببرید عکس بگیرید، گچ بگیرید ، درمان کنید دوره گچ کاملا سپری بشه باز کنید و بعد اگر لازم هست ورزش کنید فیزیوتراپی بریدو بعد تازه مراقب باشید که بااین دست شکسته کارهای سنگین هم نکنید چون این دست ازرده شده. اما شما نه ، شما یک دست شکسته ای رو دوباره رفتین بعداز یکسال دوباره برگشتین دوباره همون دست شکسته رو گرفتین دستتون و میخواین زندگی سالمی رو هم داشته باشید. مشکلات شما که حل نشده عزیز من.برگشت شماهم دلیل بر حل مشکلاتتون نیست .ایشون افسردگی دارن رفتارهایی که دارن مناسب هست ،وضعیت خاصی که دارن مناسب شرایط خودش هست اما مناسب زندگی نیست .خب چگونه باید مناسب زندگی باشه.؟بایستی تغییرات ایجاد بشه. هم شما بایستی تغییرات مناسب داشته باشید هم ایشون .در طلاق وقتی که ایجاد میشه هردو طرف سهمی رو در ایجاد طلاق دارن حالا اینکه هر کدوم چن درصد داشته باشن بحثی هستش که شما یک درصد و ایشون نودو نه درصد..شما به اندازه یک درصد خودتون باید تلاش کنید ایشون هم به اندازه نودو نه درصد خودش، اما وقتی تلاشی نمیکنید هردوتا با همون وضعیت قبلی وارد زندگی میشید انتظار اینگونه مسائل رو باید داشته باشید ..اگر میخواید وارد این زندگی باشید و این زندگی رو داشته باشید و این زندگی رو حفط کنید من توصیه میکنم مجددا با ایشون صحبت کنید ایشون رو وادار کنید به اینکه بخوان داروهاشون رو مصرف کنن.فردی که افسردگی شدید داره و شاید چند شخصیتی هست دچار مسائل و مشکلات خودش هست. با خوردن داروها و جلسات مشاوره قابلیت کنترل رو خواهد داشت اما اگر نخورن استفاده نکنن مسائل و مشکلات ایشون هم ادامه خواهد داشت و گسترش هم پیدا میکنه.بنابراین باید پیگیر باشین ایشون رو مراجعه بدید و بخواهیدجدی هم بخواهید،خب اگر دیدید که نه باز هم همان روال قبلی هست و ادامه زندگی برای شما مشکل ساز هست و توان ادامه زندگی رو ندارید انتخاب با شماس که دیگه ایا بمانید و مدارا کنید فقط، بخاطر بچه هاتون یا اینکه نه، انتخاب مجددی داشته باشین و دوباره از این زندگی برید بیرون .این دیگه برمیگرده به همکاری هردو نفر شما برای اینکه بخواید تغییرات درست رو در زندگیتون انجام بدید.اگر این تغییرات انجام نگیره زندگی شما همینه که هست خواهد بود یه زندگی پراز تنش ، پراز جنجال و پراز اختلاف که تغییرات اساسی هم شما در اون نمیبینید..اون وقت این اتفاق با خود شماس موفق باشید

       
خواندن  از بچگی هیچوقت نتونستم تصمیم قطعی تو هیچکاری بگیرم
       
        وبسایت مورد تأیید مشاوره ۲۴ جهت خرید انواع لوازم خانگی و جهیزیه (روی دکمه زیر کلیک کنید)

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۷۱۶

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.